نماند كى فرمان او بر آن نافذ نگشت .
بيت
شنيذهءى كى سكندر همه جهان بگرفت * مرادهاش برآمذ ز فضل يزدانى
و پس ازيشان كرامت « 464 » آن نور آلهى و ميامن « 465 » [ 141 ] آن شعاع قدسى بر بشرهء « 466 » همايون و رواء « 467 » ميمون سلطان دين [ 142 ] يمين الدوله محمود بن سبكتكين « 468 » مشاهدت افتاذ و بسينهء او كى سفينه « 469 » ايمان بوذ معاودت « 470 » كرد تا بهيبت « 471 » و قوت آن بتخانهاى [ 143 ] سومنات « 472 » از منات « 473 » و عزى « 474 » و
شرح
( 464 ) - كرامت : بالفتح و فتح ميم . جوانمرد گرديدن و با مروت شدن و بسيار باران گرديدن ( انندراج ) .
( 465 ) - ميامن : ميمنتها و سعادتها .
( 466 ) - بشره : بفتحتن - ظاهر پوست آدمى و حيوانات ( انندراج ) .
( 467 ) - رواء : بالضم و المد - منظر و ديدار ( منتهى الارب ) .
( 468 ) - سلطان يمين الدوله محمود بن سبكتكين : سبكتكين در سال 387 وفات كرد و اسمعيل برادر كوچكتر محمود را جانشين خود قرار داد ولى محمود كه قويتر و كارىتر و در جنگهاى پدرش پيش جنگ شده بود برادر را مغلوب و محبوس كرد و بجاى پدر نشست و در سال 389 تاج شاهى بسر نهاد و تا سال 421 كه سال وفات اوست پادشاهى نمود و در اين مدت قسمت اعظم ايران و قسمتى از هندوستان را تحت فرمان خود آورد . اولين پادشاه اسلام كه بهندوستان رفت او بود . ( نقل از حواشى دكتر شفق بر تاريخ مختصر ايران تأليف پاول هرن ) .
( 469 ) - سفينه : كشتى .
( 470 ) - معاودت : بازگشتن به اول كار . ( منتهى الارب ) بمعنى خوى كردن به چيزى نيز آمده است كه با متن مناسبتى ندارد .
( 471 ) - هيبت : بزرگى .
( 472 ) - سومنات : بضم اول و فتح ميم و نون بالف كشيده بر وزن مهملات .
بتخانهاى بود در ملك گجرات . گويند سلطان محمود غزنوى آن را خراب كرد و منات را كه از بتهاى مشهور است و در آن بتخانه مىبود شكست و بعضى گويند كه قريش منات را از مكه گريزانيده بودند و از راه دريا به آنجا آورده ، و به سكون ميم هم گفتهاند و گويند اين لغت هندوئى است كه مفرس شده يعنى فارسى گرديده و آن نام بتى بود و معنى تركيبى آن سوم نات است . يعنى صنمى است نمونه قمر چه سوم بهندى قمر را گويند و نات تعظيم است ( برهان قاطع ) .
در سانسكريتSomanatha« ماللهند 349 » از سومه ( ماه ) + نات ( صاحب ) :
« . . . حجر سومنات ، و اسوم ، هو القمر و ( نات ) الصاحب فهو صاحب القمر و قد قلعه الامير محمود رضى الله عنه فى سنه ست عشر و اربع مائة للهجرة . . . » ( ماللهند 352 ) . هم بيرونى در وجه تسميه اين نام شرحى از افسانههاى هندى نقل مىكند بدين مضمون : « . . . و گفتهاند كه منازل ماه دختران پرجاپت( Prajapati )اند كه ماه با ايشان مزاوجت كرد و پس از اندك زمانى از ميان ايشان به روهنى( Rohini )بيشتر مايل شد و ديگر خواهران پيش پدر از او شكوه بردند پرجاپت ماه را پند داد كه بر جمله دختران بيك ديده نظر كند . ولى ماه پند او نشيند . پس او را نفرين كرد تا رويش پيس شد و از كرده پشيمان گشت و از گناه خويش استغفار كرد پرجاپت او را گفت كه از گفته خود بازنميتوانم گشت ولى رسوائى ترا در نيمى از ماه پوشيده خواهم داشت ماه گفت پس نشان اين گناه چگونه از من محو تواند شد ؟ گفت بدانكه صورت لنگ مهاديو( Linga Mahadeva )را برپاسازى و ستايش كنى . ماه چنين كرد و لنگ مهاديو همان سنگ سومنات است » حاشيه دكتر معين بر برهان قاطع .
( 473 ) - منات : بالفتح . نام بتى در عرب كه هزيل و خزاعه كه هر دو قبيلهء است از عرب آن را مىپرستيدند ( انندراج ) .منات و لات و عزى در مكه سه بت بودند * ز دستبرد بت آراى آن زمان آزر( فرخى )
( 474 ) - عزى : بالضم و تشديد زاى معجمه و در آخر الف مقصوره به صورت ياء . مونث اعز . نام بت است و آن درختى بود كه اعراب آن را مىپرستيدند و به حكم پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم خالد بن وليد آن درخت را سوخت ( منتخب قاموس ) بتخفيف هم آمده است ( انندراج ) .
هامش
[ 141 ] - مر : اقبال
[ 142 ] - ملى : سلطان .
[ 143 ] - ملى : بتخانهاء