آورد و ملت « 269 » او ارجاء « 270 » و انحاء « 271 » گيتى در چنبر « 272 » تسخير كشيذ و خورشيذ دين او بر مشارق [ 84 ] و مغارب عالم تطلع « 273 » نموذ و نوبت « 274 » امرونهى او بجنوب و شمال ربع مسكون تعدى كرد و ملك امت او بسيط « 275 » زمين در قبضهء « 276 » تصرف آورد و هماى [ 85 ] سعادت او سايه بر اطراف عالم گسترد چنانك فرموذ :
شرح
( 269 ) - ملت : كيش و آئين .
( 270 ) - ارجاء : بالفتح : كنارها . جمع رجا بمعنى كنار . ( انندراج ) .
( 271 ) - انحاء : جمع نحو است كه بالفتح بمعنى راه و سوى باشد . ( انندراج ) .
( 272 ) - چنبر : بر وزن قنبر ، محيط دايره را گويند مطلقا اعم از چنبر دف و چنبر گردن و افلاك و غيره - بمعنى حلقه هم آمده است و قيد و گرفتار بودنرا نيز گويند . ( برهان قاطع ) .
( 273 ) - تطلع : تطلع نمود : پىدرپى بتافت ( يكى از معانى باب تفعل دلالت آن بر اصل فعل « مرة بعد مرة » است ) - ( المنجد : مقدمه - مبادى العربيه ) .
( 274 ) - نوبت : بفتح اول و ثالث : نقاره را گويند كه در عيشوعشرت زنند و نقارخانه سلطانى كه در اخبار فتح بلاد به جهت اخبار عموم خلق نوازند چنان كه انورى گفته :نوبت خوبى بزن هين كه سپاه رخت * كشور ديگر گرفت لشكر ديگر شكست .( انندراج )
نقاره را در اوقات شب و روز زنند و آن در زمان سكندر سه نوبت بود .
بعد از آن چهار كردند و در زمان سلطان سنجر پنج نوبت شد بسبب آنكه دشمنان سلطان جمعى را به جهت هلاك او نشانده سحر ميكردند و سلطان روزبروز ضعيف و نحيف ميشد . دانايان آن زمان بفراست دريافتند و فرمودند كه غير وقت نوبت بايد زدن و آوازه انداختن كه سلطان فوت شد و ديگرى بر تخت نشست . چنان كردند . چون ساحران شنيدند دست از كاروبار خود كشيدند و سلطان به حال خود بازآمد و آن را مبارك دانسته پنج نوبت مينواختند . ( برهان قاطع ) .
( 275 ) - بسيط : گسترده و زمين فراخ .
( 276 ) - قبضه : بالفتح دسته چيزى چون قبضه شمشير و خنجر و قبضه كمان .
( انندراج ) .
هامش
[ 84 ] - مر : بمشارق .
[ 85 ] - ملى : هماء .