حرارت غالب باشذ و صورت آبى از وى زايل گردذ . اما هيولى « 133 » و ماده « 134 » باطل نشوذ و همچنين هوا آب گردذ وقتى كى برودت غالب باشذ بمجاورت آب و جوهر هوائى مستحيل شوذ و هيولى [ 45 ] فاسد نگردذ و اصل مضمحل نشوذ .
پس چون تو از خوذ قطع علائق كنى و از خويشتن بيرون آئى و بوارق « 135 » تأييد « 136 » الهى بر تو پياپى گردذ و لوائح « 137 » انوار ايزذى بر تو متتابع « 138 » شوذ با زوايهنشينان عالم قدس « 139 » مجاورت كنى [ 46 ] و با ساكنان رياض « 140 » فردوس « 141 » مجالست پيوندى [ 47 ]
شرح
( 133 ) - هيولى : بالفتح و ضم ثانى . ماده هر شىء و ماهيت هر چيز و اصل هر شىء و حكما چنين تعريف كنند كه جوهرى است كه محل باشد جسمى را و جوهر اول را نيز گويند و نزد صوفيه دو قسم است يكى روحانى كه آن را روح اعظم نامند دوم جسمانى كه آن را طبيعت كل خوانند و متكلمان حقايق اشياء نام كنند و بعضى نوشتهاند كه هيولى مخفف هيئت اولى است بمعنى اصل شىء .
( انندراج )
( 134 ) - ماده : جوهرى است جسمانى كه تحقق و فعليت آن به صورت است .
( 135 ) - بوارق : جمع بارقه چيزى كه درخشنده باشد و مجازا بمعنى روشنى و درخشندگى ( انندراج ) .
( 136 ) - تاييد : نيرو دادن و توانا گردانيدن .
( 137 ) - لوائح : بالفتح و كسر همزه و سكون حاى حطى . روشنيها جمع لائحه . ( انندراج ) .
( 138 ) - متتابع : بضم اول و فتح ثانى و ثالث . پىدرپى شونده و با يكديگر پسروىكننده . ( انندراج ) .
( 139 ) - قدس : پاكى .
( 140 ) - رياض : بالكسر و ضاد معجمه . مرغزارها جمع روضه بتبديل واو بياء به جهت كسره ماقبل و فارسيان بمعنى مفرد استعمال نمايند مثل ملائك و مشايخ و عجايب . ( انندراج ) .
( 141 ) - فردوس : بكسر اول و سكون ثانى و واو و سين بىنقطه . بهشت را گويند و باغ انگور را نيز گفتهاند . ( برهان قاطع ) در اوستا دوبار به كلمهPairi - Daezaبرميخوريم . ( ونديداد فرگرد 3 بند 18 ؛ فرگرد 5 بند 49 ) و آن مركبست از دو جزو : پيشوندPairiياPairiبمعنى گرداگرد و پيرامون ؛ دومDaezaاز مصدرDaezبمعنى انباشتن و رويهم چيدن و ديوار گذاشتن . در زمان هخامنشيان در ايران زمين بزرگ و در سراسر قلمرو آنان بخصوص در آسياى صغير پئيرى دئزها - يا فردوسها كه باغهاى بزرگ و پاركهاى باشكوه پادشاه و خشثر پاونها ( حاكمان ) و بزرگان ايران بوده ، شهرتى داشت . اين محوطهها چنان كه مكرر گزنفون ( در كورشنامه ) و پلوتارخس مينويسند درختان انبوه و تناور داشتند و آب در ميان آنها روان بود . چارپايان بسيار براى شكار در آنها پرورش مىيافتند . شاهنشاهان هخامنشى خشثر پاونهاى خود را در ايجاد اين گونه باغها در قلمرو حكومت خود تشويق ميكردند . اين گونه پاركها كه در سرزمين يونان وجود نداشت ناگزير انظار يونانيان را متوجه خود مىكرد و آنان نيز همان نام ايران را به صورتParadeisosبه كار بردند . در اكدى متاخرPardisuو در عبرىPardes( پارك يا باغ ) و در آرامى و سريانى نيز همين كلمه با اندك تفاوتى و در ارمنىPardes( باغ ) همه از ريشه ايرانى هستند . كلمه پاردس در زبان عبرى پس از مهاجرت يهوديان ببابل در قرن شش ق . م . بعاريت گرفته شده و چندين بار در قسمتهاى مختلف توراة به كار رفته . در بخشهاى قديم توراة . يعنى آن قسمتى كه پيش از قرن پنجم ق . م . نوشته شده بهشت و دوزخ مفهوم روشن و صريحى ندارد . كلمه فردوس كه دوبار در قرآن آمده از دين يهود و عيسوى باسلام رسيده است . مفسران قرآن متفقا فردوس را بمعنى باغ و بستان گرفتهاند . اما اختلافشان در اين است كه آنچه نوع باغ و بوستان يا جنت و حديقه است . گفته شد كه در توراة چندين بارPardesعبرى به كار رفته ، اين كلمه در آنجا هم بمعنى باغ و بستان آمده اما بتدريج در نوشتههاى يهود مفهوم معنوى و روحانى گرفته بمعنى بهشت يا جاى پاداش ايزدى و اقامتگاه نيكان و پاكان به كار برده شد . ( پاردس ) را مترادفGanعبرى استعمال كردند يعنى باغ عدن . ( نقل باختصار از حاشيه دكتر معين بر برهان قاطع ) .
هامش
[ 45 ] - مر : هيولى ماده .
[ 46 ] - ملى : توانى كرد .
[ 47 ] - ملى : پيوست .