تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
شوذ كى آدمى هرگز فريشته نشوذ يعنى چون ازين صورت بيرون آئى و جوهر « 128 » اسطقسى « 129 » و هيكل « 130 » عنصرى « 131 » مستحيل « 132 » شوذ نديذهءى كى جوهر آب مستحيل گردذ و هوا شوذ وقتى كى
شرح
( 128 ) - جوهر : رجوع شود بصفحه 2 حاشيه 12 . ( 129 ) - اسطقس : بضم اول و ثالث و قاف و سكون ثانى و سين بىنقطه با تشديد بلغت رومى هريك از چهار عنصر باشد كه يكى از آن آتش است و ديگرى آب و ديگرى هوا و ديگرى خاك . ( برهان قاطع ) . محرف يونانىStoixeionبمعنى عنصر و اصل ( حاشيه دكتر معين بر برهان ) . ( 130 ) - هيكل : با كاف بر وزن صيقل ، بمعنى صورت و تنه ( برهان قاطع ) هيكل بفتح اول و سوم از عبرى هيكل ( بكسر اول و فتح سوم ) معبد . قصر . در آشورىekal , ekallu( از شومرى ) . قصر . دربار ، مملكت ، دار الحكومه . يهود اين كلمه را بمعنى ( خانه خدا ) . استعمال كردند كه سليمان آن را بنا كرده و نيز بقصر پادشاه اطلاق نمودند ( دانيال 1 : 4 ) . ولى در تورية مقصود از هيكل غالبا هيكل اورشليم است . ( قاموس مقدس ) هپكل : سريانيان « هپكلا » ( بفتح اول ) را بمعنى قصر پادشاه و خانه بتان و نمازخانه به كار برده‌اند . ( تفسير الالفاظ الدخيله فى اللغة العربيه مع ذكر اصلها بحروفه ) . در عربى هيكل ( كحيدر ) سطبر و درشت از هر چيزى . اسب دراز ضخيم . گياه دراز باليده . شكوه . كالبد و پيكر . بناى بلند . خانه ترسايان كه در آن پيكر مريم عليها السلام باشد . كليساى ايشان . ( منتهى الارب ) هيكل : بتخانه است به زبان پهلوى . عنصرى گويد :چنان دان كه اين هيكل از پهلوى * بود نام بتخانه ار بشنوى( لغت فرس ص 320 - 321 ) . ( 131 ) - عنصر : در عربى به معناى اصل و عناصر را باعتبارات مختلف باسامى مختلف ناميده‌اند چنان كه گاه بنام اركان و گاه بنام اصول كون و فساد ناميده شده است و همواره فلاسفه در جستجوى آن بوده‌اند كه اصل و مايه و مبدء تشكيل جهان چيست و هريك از فلاسفه عقيده خاصى در اين مورد ابراز داشته‌اند كه در كتب فلسفى بتفصيل آمده است . ( 132 ) - مستحيل : بضم اول و فتح ثالث و كسر رابع . از حالى بحالى گردنده . ( انندراج ) اصولا استحاله بمعنى تغيير و تحول از حالتى به حالت ديگر است كه حركت در كيفيت مىباشد چنان كه آب گرم شود و از تركيب چند عنصر كيفيت خاصى بوجود آيد كه مزاج باشد چنان كه گفته‌اند مبدء مزاج استحاله است درهرحال استحاله به معناى خاص فلسفى خود عبارت از حركت در كيفيت است . ( نقل باختصار از فرهنگ اصطلاحات فلسفى ) .
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 16 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي