الأشياء ، فاشغله بأعزّ الأشياء » ( « 1 » ) .
ديگر بايد كه كسى كه ايشان را خواهد قبول كنند . وكسى كه ايشان را نخواهد واز ايشان تخلّف ورزد نخواهند ، ومريد را به زلّات ردّ نكنند وأجنبي را به حسنات قبول ننمايند ؛ وبايد كه قدر هر كس را بدانند ( « 2 » ) وبا هر كس به قدر مقدار أو سلوك نمايند ؛ ومبادرت به قضاء حاجت اخوان نمايند به قدر الطاقة ، وبار يكديگر بكشند وبر يكديگر بار ننهند . وهر چه به خود نپسندند به برادر مؤمن نپسندند وهر چه براي خود خواهند براي أو نيز خواهند ، ويكديگر را به اعتذار مضطرّ نگردانند . وبا يكديگر مصابرت نمايند ، واستبدال جايز نشمرند ، وچون ذكر نام مؤمن در حضور أو خلاف أدب ، شرع وعرفست ، بلكه بايد كه أو را به كنيت يا كنايت مذكور سازند وكنيت در عصر ما متعارف نيست .
ما اخوانى را كه به جهت الفت تعيين يافتهاند ، به لقبى چند شايستهى نيكو كه دلالت بر معاني بلند واخلاق ارجمند داشته باشد تفألًا ملقّب مىسازيم تا به آنها تخاطب وتكاتب سازند ، بلكه مطلق ذكر واقع شود حضوراً وغيبةً ، تسهيلًا وتعظيماً ، تيمّناً وامتيازاً عمّن ليسوا بإخوان .
پس هر كه در نفس خويش مىبايد كه به شرائط وآداب مذكوره يا أكثر آن وفا كند ، قدمي در پيش نهد وداخل سلسلهى الفت شده لقبى مناسب [ و ] نيكو از اخوان بگيرد ودرِ سعادت اخوّت وصداقت بر روى خويش بگشايد وراه بهشت پيش گيرد ، وهر كه در خويش آن قوّت وتوفيق وثبات قدم نمىيابد ، ثبات جمعيت اين سلسله را دعا كند تا به بركت ايشان فيضى به أو برسد وچون عدد اين سلسله بسيار شود ، هر يك را با همه ، احقاق همهى حقوق دشوار گردد ، بايد كه هر پنج وشش كه با يكديگر محشور مىباشند
هامش
( 1 ) - عيوب النفس ( سلمي ) : 28 .
( 2 ) - ب : بشناسد .