خاتمه
در ذكر غزلي كه مؤلّف را رو داده در معنى الفت وترغيب بدين امر شريف بعد از انقضاى مدّتى از زمان تأليف ، وهو هذا :
بيا تا مؤنس هم يار هم ، غمخوار هم ، باشيم * أنيس جان غم فرسودهى بيمار هم باشيم
شب آيد شمع هم گرديم وبهر يكديگر سوزيم * شود چون روز ، دست وپاى هم ، در كار هم باشيم
دواى هم ، شفاى هم ، براي هم ، فداى هم * دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشيم
بهم يكتن شويم ويكدل ويك رنگ ويك پيشه * سرى در كار هم آريم ودوش بار هم باشيم
جدائى را نباشد زهرهاى تا در ميان آيد * به هم آريم سر ، بر گرد هم پرگار هم باشيم
حيات يكديگر باشيم وبهر يكديگر ميريم * گهى خندان ز هم ، گه خسته وأفكار هم باشيم
بهوقت هوشيارى ، عقل كل گرديم بهر هم * چه وقت مستى آيد ، ساغر سرشار هم باشيم
شويم از نغمه سازى ، عندليب غم سراى هم * به رنگ وبوى يكديگر شده ، گلزار هم باشيم
به جمعيت پناه آريم از باد پريشانى * اگر غفلت كند آهنگ ما هشيار هم باشيم