تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
اندر وى بمعنى ، و ليكن « 1 » هر چند چنين است ، هستى برين ده نه چنان برافتد كه حيوانى بر مردم و بر اسب ، كه يكى را بيش از ديگر نبود ، و نه چنان چون سپيدى بر برف و بر كافور كه يكى را بيش « 2 » از ديگر نيست تا متواطى [ 1 ] بودى ، كه اين چنين را متواطى خوانند كه بر چيزهاى بسيار « 3 » بيك معنى افتد بىهيچ اختلاف ، بلكه هستى نخست مر جوهر را هست و بميانجى جوهر مر كمّيّت و كيفيّت و اضافت را ، و بميانجى ايشان مر آن باقى را و هستى سياهى و سپيدى و درازى و پهنايى چنان نيست كه هستى زمان و تغيّر « 4 » كه ايشان را ثبات است و زمان و تغيّر را ثبات نيست . پس هستى بر اين چيزها پيش و پس « 5 » افتد و بكما بيشى هر چند بر يك معنى افتد و چنين را مشكّك [ 2 ] خوانند . و اين معنى هستى مر اين ده مقوله را ذاتى نيست و ماهيّت نيست ، و اين را پيشتر بيان كرديم ، و ازين قبل را نشايد گفتن كه چيزى مردم را جوهر كرد و سياهى را لون كرد ، و شايد گفتن كه موجود كرد . پس اين هر ده را ماهيّتى است كه نه از چيزى بود چون بودن چهار چهار ، يا بودن وى شمارى « 6 » بدان صفت كه
هامش
( 1 ) تواطؤ ، موافقت و سازوارى كردن و اتفاق كردن ( منتهى الارب ) ( اقرب الموارد ) . ( 2 ) المشكك هو الكلى الذى لم يتساو صدقه على افراده بل كان حصوله فى بعضها اولى أو اقدم او اشد من البعض الاخر كالوجود فانه فى الواجب اولى و اقدم و اشد مما فى الممكن . ( تعريفات جرجانى ص 146 ) .
( 1 ) مك 1 ، مج ، چخ : و لكن . ( 2 ) مج ، مك 1 ، عس ، چخ : پيش . ( 3 ) مك 2 : بر بسيار چيزها . ( 4 ) چخ : تغيير . ( 5 ) مك 2 : سپس . ( 6 ) مك 2 : شمار .