عمرو است چنان كه يكى پدر مر پسران بسيار را [ 1 ] ، يا يكى آفتاب مر شهرهاى بسيار را « 1 » و اين گمان حقّ نيست و باطل است .
و اين كلّى را كه يكى معنى بود و بقياس چيزهاى « 2 » بسيار بود البتّه موجود نيست الّا اندر « 3 » و هم مردم و اندر انديشهء وى ، كه ورا از مردمى يكى « 4 » صورت بيوفتد « 5 » از اوّل آنكه يك تن مردم را بيند كه آن يك صورت را بهمهء صورتهاى مردمى كه اندر مردمان بيرونست يكى پيوند بود كه شايستى كه از هر يكى كه پيشتر رسيدى اين صورت افتادى ، و « 6 » اكنون كه از يكى افتادى « 7 » اتّفاق از ديگرى « 8 » نيوفتد « 9 » ، چنان كه اگر چيزى آمدى سپس زيد كه نه عمرو بودى ، كه شيرى بودى ، از وى صورت ديگر افتادى ، چنان كه اگر انگشتريهاى بسيار بوند بيك نقش
هامش
( 1 )ليس الطبيعى مع الافراد * كالاب بل آبا مع الاولاد .ليس الطبيعى ( الكلى الطبيعى ) مع الافراد كالاب الواحد مع اولاد متعددة كما عمه الرجل الهمدانى الذى صادفه الشيخ الرئيس بمدينة همدان و نقل انّه كان يظنّ انّ الطبيعى واحد بالعدد و مع ذلك موجود فى جميع الافراد و يتّصف بالاضداد و شنّع عليه الشيخ و قدح فى مذهبه ، بل مثله كمثل آباء مع الاولاد . ( منظومهء سبزوارى ( غرر الفرائد ) ص 93 ) .
دانشنامهءعلائى . علم برين 5
( 1 ) مل : - يا يكى . . . بسيار را .
( 2 ) مك 2 : چيزها .
( 3 ) مج ، مك 2 ، چخ :
در .
( 4 ) مج ، مك 2 ، چخ : يك .
( 5 ) س ، چه : نيفتد ؛ مج ، چخ : بيفتد .
( 6 ) عس : - و .
( 7 ) مك 2 ، طم : افتاد .
( 8 ) مك 2 : ديگر .
( 9 ) مج ، چخ : نيفتد .