وى بود ، و از آن جهت را شايد « 1 » كه هر يكى را حركتى بود جدا و ديگر گونه ، بلكه خود چنين بايد كه جنبشهاى طبعهاى مختلف مختلف بود ، و اين « 2 » طبعها خود نفسها بوند كه درست كرديم كه اين جنبش از نفس بود .
( 55 ) پيدا كردن چگونگى پيدا شدن اين جواهر عقلى و نفسى و اجسام اوّل از واجب الوجود
پس بايد كه از واجب الوجود ، اوّل موجودى « 3 » عقلى « 4 » آيد - چنان كه گفتيم - و از آن عقل « 5 » بيك جهت عقلى « 6 » ديگر آيد و « 7 » بيك جهت جسمى آيد از جسمهاى پيشين . اگر بسيار بوند - ، و درست كنيم كه بسيارند آنجا كه « 8 » جايگاه اين سخن بود - و همچنان از آن عقل « 9 » ، عقلى ديگر « 10 » و جسمى از اجسام اوّل همچنان « 11 » تا آخر مرتبت اين اجسام اوّل .
و از هر عقلى بدان جهت كه وى واجب الوجود شده است بواجب الوجود بذات و از آن تصوّر كه او راست از واجب الوجود بذات ، جوهرى آيد عقلى ، و از جهت آنكه اندر وى است از امكان الوجود « 12 » ، جوهرى آيد جسمانى چنان كه پيشتر اصل اين گفته آمده است « 13 » ، كه پديد « 14 » آمده است
هامش
( 1 ) عس : نشايد .
( 2 ) مك 1 : طبعهاى . . . و اين .
( 3 ) مك 2 ، مل :
موجود .
( 4 ) مك 2 ، طم : عقل .
( 5 ) مل : عقلى .
( 6 ) طم : عقل .
( 7 ) مك 1 : - بيك جهت . . . و به .
( 8 ) مك 1 : - كه .
( 9 ) مك 1 : عقلى .
( 10 ) مل : دگر ؛ مك 2 : - و بيك جهت . . . عقلى ديگر ( در حاشيه افزودهاند ) .
( 11 ) مك 2 : و همچنان .
( 12 ) طم : امكان وجود .
( 13 ) مك 2 : چنان كه اصل اين پيشتر آمده است .
( 14 ) مك 1 : بديد .