تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
شود آنگه « 1 » صورت فعل كند و الّا اين جسم از جسمى ديگر بوده بود و نه جسم اوّل بود ، و سخن ما اندر جسم اوّل است كه « 2 » از « 3 » جسمى ديگر نبود و جنبش راست نپذيرد ، و هر چه از جسمى ديگر بود طبعى ديگر « 4 » آورد و جاى ديگر خواهد و از آنجا بطبع حركت مستقيم جويد سوى آن جاى ديگر الّا كه آن جسم كه از وى بود بدانجا افتاده بود كه جاى وى است . پس هم طبعى « 5 » از آن وى از آن جايگاه زايل شده بود تا بيگانه در آمده بود . پس اندر طبع وى هست كه از جاى خويش زايل « 6 » شود ، و هر چه چنين بود بستم زايل شود ، و هر چه بستم از جاى خويشتن زايل « 7 » شود اندر طبع وى بود كه بجاى خويش آيد بطبع ، زيرا كه پديد « 8 » كرده‌ايم كه و را ميلى طبيعى « 9 » بايد راست . پس پديد « 10 » آمد كه سبب اين جسمها نه جسم بود و نه صورت « 11 » جسمى . پس هر يكى را سببى ناجسم « 12 » بود مفارق عقلى « 13 » . و پديد « 14 » آمده است كه آن مفارق محرّك بر سبيل فاعلى نبود . پس محرّك وى نفسى « 15 » بود « 16 » بدنى جزوى شناس « 17 » كه صورت آن « 18 » مادّت « 19 » و آن جسم بود . پس هر يكى را سببى عقلى مفارق بود ، و وى معشوق خاصّ
هامش
( 1 ) مج ، طم : آنكه . ( 2 ) طم : + بود و بجسم اول كه . ( 3 ) مك 1 : آن . ( 4 ) مك 1 : دگر . ( 5 ) مك 2 ، عس ، چه : طبيعى . ( 6 ) چخ : زائل . ( 7 ) چخ : زائل . ( 8 ) مك 1 ، مل : بديد . ( 14 ) مك 1 ، مل : بديد . ( 9 ) مج ، مك 1 ، مل ، عس : طبعى . ( 10 ) مك 1 ، مك 2 : بديد . ( 11 ) مك 1 ، مل : صورتى . ( 12 ) مك 1 : يا جسم . ( 13 ) مل : عقل . ( 15 ) چخ : نفس . ( 16 ) طم : + نه ؛ س ، چه : + و نه . ( 17 ) مك 1 : حراوى سپاس . ( 18 ) طم : از . ( 19 ) چخ : ماده .