پيشين « 1 » راست نه از شهوت است و نه از غضب . پس عقلى « 2 » است و هر غرضى عقلى يا آن بود كه چيزى كند يا چيزى پذيرد ، و هر چه او را غرض « 3 » چيزى « 4 » كردن بود غرض سبب علّتى وى بود « 5 » چنان كه پيدا شده است پيشتر ، و تمام شدن فضيلت وى تا « 6 » حاجت وى « 7 » بدان سبب بود و بجمله ورا چيزى بايد تا وى بدان چيز بهتر بود از آنكه اگر آن « 8 » چيز نبود .
و آنچه گويند كه نيكويى « 9 » كردن نيكوست ، از مقدّمات مشهور است از آنچه بايد كه عامّهء مردم گويند ميان خويشتن ، و چون اين را از مشهورى بحقيقى « 10 » برى ، اندر موضوع وى و اندر محمول وى شرطهاست كه ببايد دانستن .
نخست آنست كه نيكويى كردن دو گونه است : يكى آنكه نيكويى كند و بس ، و يكى آنست كه نيكويى كند بخواست ، و هر چه نيكويى كند بخواست و قصد ، حال وى آن بود كه گفتيم كه نيكويى كه « 11 » از وى آيد آرى نيكو بود و امّا قصد از ناقصى بود ، و امّا آنكه نيكويى كند و بس نه به تكليف « 12 » و نه ببايست غرض « 13 » ، آن نيكويى تمام بود « 14 » .
هامش
( 1 ) مك 1 : پيشى .
( 2 ) طم : عقل .
( 3 ) مك 2 : غرضى .
( 4 ) مك 2 :
چيز .
( 5 ) طم : كردن بود بسبب علتى بود .
( 6 ) مك 1 : - تا .
( 7 ) مك 1 : - وى .
( 8 ) مك 1 : - آن .
( 9 ) چخ : نيكويى ( در همهء مواضع اين فصل ) .
( 10 ) مك 1 : بحقيقتى ؛ طم : تحقيقى .
( 11 ) مك 2 ، طم : - كه .
( 12 ) مك 1 ، مك 2 : بتكلف .
( 13 ) مك 2 : غرضى .
( 14 ) مك 1 : عرض آن نيكو بود تمام ؛ مك 2 : غرض آن نيكويى بود تمام .