همهء جنبشها را پيوند وى دهد و پيوسته وى دارد و وى نگسلد « 1 » ، و آن جنبش جسم « 2 » نخستين بود ، و اگر جنبشى پيوسته نبود كه سببى را بسببى پيونداند شايد كه گسستگى افتد ، و آن چيز كه ايشان را سببهاى گذشته بايند « 3 » ، نبود .
( 51 ) پيدا كردن « 4 » سبب جنبش گرد [ 1 ] كه وى شايد كه پيوسته بود مر جسم بسيط اوّل را نه بسوى هست شدن جسمهاى پست « 5 » كه زير وىاند
پيدا شده است كه سبب اين جنبش خواست است نه طبع ، و هر خواستى يا عقلى بود يا جسمانى حسّى ، و جسمانى حسّى دو گونه بود : يا خواستى « 6 » بود مر حاصل كردن موافق جسمانى را ، و آن قوّت كه اين خواست و را بود شهوتش خوانند ، يا خواستى « 7 » بود « 8 » مر دور كردن و غلبه كردن « 9 » ناموافق جسمانى را ، و اين قوّت كه اين خواست و را بود غضبش « 10 » خوانند ، و هر جسمى « 11 » كه از تباهى نترسد و و را بافزايش يا بجمله ياريى از بيرون حاجت نبود ، ورا غضب و شهوت نبود . پس جنبش گرد كه مر جسم
هامش
( 1 ) حركة مستديرة . رك : نجاة ص 391 .
( 1 ) مج ، مك 1 : بگسلد ؛ مك 2 : و پيوسته وى از وى گسلد .
( 2 ) مج ، مك 1 : - جسم .
( 3 ) مك 2 : سببها گونه بايند .
( 4 ) مك 1 : + آنكه .
( 5 ) مك 1 ، مك 2 : هست .
( 6 ) س ، چه : خواستنى .
( 7 ) س ، چه : خواستنى .
( 8 ) طم : - بود .
( 9 ) طم : - كردن .
( 10 ) مك 1 : و غضبيش ؛ مل : غضبيش .
( 11 ) مك 2 ، طم ، مل : + را .