كه كون و فساد نپذيرد ، نشايد « 1 » كه مشترك بود ، و اندر وى قوّت پذيرفتن صورتى ديگر بود و الّا واجب نبود « 2 » از طبع وى اين صورت ، و نشايد « 3 » كه او را صورتى « 4 » ديگر بودى ، و اين صورت و را باتّفاق « 5 » افتاده بود مر سببى را كه بوى باز خورده بود كه شايستى كه باز نخوردى ، كه اگر نشايد از طبع اين مادّت « 6 » كه جز اين سبب بوى « 7 » باز خورد ، طبع « 8 » اين مادّت « 9 » مخالف طبع « 10 » مادّت « 11 » مشترك بود ، و اگر شايد از طبع وى آنچه شايد موجود نهى محال نبود . پس محال نبودى اگر اين مادّت « 12 » را اين صورت نبودى و صورتى « 13 » ديگر بودى و اين سبب نبودى . پس اگر گوييم كه وقتى بود يا بود كه اين مادّت « 14 » را اين صورت نبود يا نبود « 15 » محال نبود ، پس اين جسم بطبع خويش پذيرا بود مر كون و فساد را ، و اين محال است .
( 49 ) پيدا كردن آنكه هر چه نو شود يا متغيّر شود و را سببها بايند بىنهايت و پيدا كردن چگونگى حال شايد بود « 16 » آن سببها « 17 »
امّا آنكه هر چه نو شود يا متغيّر « 18 » ورا سببى بايد ، چيزيست معلوم شده ، امّا آنكه آن « 19 » سببها « 20 » بىنهايت بوند « 21 » و اندر گذشته ، از اين دانشنامهء علائى . علم برين 17 .
هامش
( 1 ) طم ، س ، چه : شايد .
( 3 ) طم ، س ، چه : شايد .
( 2 ) مك 2 ، طم : نه واجب بود .
( 4 ) طم : صورت .
( 5 ) طم : اتفاق .
( 6 ) طم : ماده .
( 11 ) طم : ماده .
( 14 ) طم : ماده .
( 7 ) طم : بودى ؛ مك 2 : - باز خورده بود . . . بوى .
( 9 ) طم : بودى ؛ مك 2 : - باز خورده بود . . . بوى .
( 8 ) طم : - طبع .
( 10 ) طم : - طبع .
( 12 ) چخ : ماده .
( 13 ) مك 2 ، طم :
صورت .
( 15 ) مج : ببود .
( 16 ) مل : بودن .
( 17 ) طم : به آن سببها ؛ در مك 2 اين عنوان نيست و مصحح در حاشيه افزوده .
( 18 ) مل : + شود .
( 19 ) مك 2 : - آن .
( 20 ) طم : آنكه سببهاى .
( 21 ) مل : بود .