چنان كه جنبشهاى ماست بخواست ، و جسم را از جهت جسمى خواست نيست كه « 1 » خواست مر جنبانندهء جسم راست كه هر چه بجنبد « 2 » بايد كه چيزى بود كه اندر وى جنبش آرد جز وى . پس جنبانندهء اين جسم نخستين عقلى نبود و نه « 3 » طبعى بلكه نفسانى بود ، كه اين چنين چيزها را ما نفس خوانيم .
( 48 ) پيدا كردن حال آن جسم كه تغيّر و كون و فساد [ 1 ] نپذيرد و آن جسم كه تغيّر و كون و فساد پذيرد
آن جسم كه صورت وى از مادّت « 4 » وى جدا نشود ، وى كون و فساد [ 2 ] نپذيرد ، و آن جسم كه صورت وى شايد كه جدا شود از مادّت « 5 » وى ، وى كون و فساد پذيرد ، و چون مادّت « 6 » جسم را « 7 » بىصورت نماند ، بايد كه مادّت « 8 » وى از صورت جدا به صورتى « 9 » ديگر « 10 » شود جسمانى . پس آن جسم را جسمى بود كه طبع وى مخالف طبع « 11 » ويست ، و هر دو بايد
هامش
( 1 - 2 ) موجود شدن و تباه گرديدن . ( غياث ) و در زبان پهلوى كون و فساد را « بوشن اويناسشن »bavishn u vinasishnميگفتند . ( دار مستتر . زند اوستا . ج 3 صLIII - LIورك : شكند گمانيك ويچار . چاپ دمناش . فهرست لغات .
( 1 ) مل : - كه .
( 2 ) مك 2 : كند ( در حاشيه مانند متن تصحيح شده ) .
( 3 ) طم : بود نه .
( 4 ) مك 2 ، طم : ماده .
( 5 ) مك 2 ، طم : ماده .
( 6 ) طم : ماده .
( 8 ) طم : ماده .
( 7 ) مك 2 ، طم ، مل : - جسم را .
( 9 ) مك 2 ، مل : به صورت .
( 10 ) مل : دگر .
( 11 ) مك 2 : - طبع ( مصحح در حاشيه افزوده ) .