فايدهاى هست كه اندر زاگ [ 1 ] و مازو [ 2 ] نيست [ 3 ] ، و ليكن « 1 » هر چند « 2 » كه اندر مركّب فعلى بود كه اندر بسيط او « 3 » نبود ، او « 4 » اصل است و مقدّم است بر مركّب ، و نخست وجود مر بسيط را آيد و باز مركّب را .
و اندر قسمت عقلى بسيط دو گونه بود : يكى آنكه از وى تركيب آيد چنان كه او را با يارى گرد آورند بتركيب از ايشان چيزى دگرگونه « 5 » آيد . و يكى بسيط آن بود كه از وى تركيب نيايد و وى خود كمال خويش يافته بود باوّل وجود .
( 43 ) پيدا كردن آنكه آن اجسام « 6 » كه تركيب پذيرند ايشان را « 7 »
چه چيز واجب كند كه بود تا « 8 » ايشان بوند و پيدا كردن حال ايشان بحقيقت « 9 » اين اجسام كه تركيب پذيرند « 10 » جنبش پذيرند از جاى
هامش
( 1 ) زاج - زاغ : « زاج معرب از زاگ فارسى و از معدنياتست و اقسام مىباشد ، و اقسام او غير شب و از يك معدنند و سفيد و زرد و سرخ مىشود و زرد او منقلب بسبز ميگردد ، و زاج سفيد را قلقديس و زرد را قلقطار و سبز را قلقند نامند . » ( تحفهء حكيم مؤمن ) و رك : برهان چاپ نگارنده .
( 2 ) « مازو ، فارسى عفص است » و « درخت او مثل درخت بلوط است » ( تحفهء حكيم مؤمن : مازو ، عفص ) .
( 3 ) از زاج و مازو مركب ميسازند . مجد همگر شيرازى گويد :مركب است سيه سنجقت ز فتح و ظفر * چنان كه حبر ز تركيب زاگ با مازو .( خ . ص 46 ح 1 ) .
دانشنامهء علائى . علم برين 15
( 1 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 2 ) مك 2 ( در اصل ) : هر چه ( بعد « هر چند » تصحيح كردهاند ) .
( 3 ) مل : - او .
( 4 ) طم : و .
( 5 ) مك 2 ، طم : ديگر گونه .
( 6 ) مك 2 ( در اصل ) : جسم ( بعد « اجسام » تصحيح كردهاند ) .
( 7 ) طم : - را .
( 8 ) طم : كه بود كه با .
( 9 ) « بحقيقت » در طم و مل جزو عنوان است .
( 10 ) طم : تركيب پذيرد .