نبود : يا هستى « 1 » بود كه جز خير « 2 » نشايد كه آن هستى را و از آن هستى بود . يا هستيى « 3 » بود كه آن هستى نبود الّا كه « 4 » بدى و شرّ از وى شايد بود ، هر چند كه غلبت اندر وى خير بود ، تا وى اصلى بود از اصلهاى نظام خير ، چنان كه آتش و چنان كه آفتاب و چنان كه آب ، كه آفتاب نشايد كه آفتاب بود و و را هستى آفتاب بود ، و آن فايده بود از آفتاب كه هست الّا كه وى به آن طبع بود كه اگر كسى سر برهنه پيش وى بايستد درد سر آورد ، و آتش نشايد كه آتش بود و از وى منفعت آتش آيد ، و فايدهء آتشى اندر نظام « 5 » خير كلّى الّا كه وى چنان باشد كه اگر پارسايى و عالمى اندر وى افتد بسوزد ، و قوّت شهوانى نشايد كه قوّت شهوانى بود و فايدهء « 6 » قوّت شهوانى دهد و از وى فايده « 7 » بود اندر نظام خير كلّى ، الّا كه وى مر گروهى « 8 » اهل عقل را زيان دارد ، و بعضى ستارگان چاره نبود اندر وجود ايشان ، و فايدهء « 9 » وجود ايشان تا آن چنان نبوند « 10 » كه اندر بعضى مردمان تأثير بدى و گمراهى كنند « 11 » و ليكن « 12 » بجمله زيان ايشان كه اندر شخص شخص بود ، از آن شخصان كه اگر نبودندى خود اندر نظام خير كلّى زيانى نبودى ، تا آن جايگاه نبود كه برابر فايدهء « 13 » ايشان بود اندر نظام خير كلّى . و اگر كسى گويد كه بايستى كه ايشان چنان بودندى كه از ايشان جز خير نبودى ، چنانست كه
هامش
( 1 ) چخ : هستى .
( 3 ) چخ : هستى .
( 2 ) مل : چيز .
( 4 ) طم : - كه .
( 5 ) طم : منفعت آتش آيد اندر نظام . . .
( 6 ) چخ : فائده .
( 7 ) چخ : فائده .
( 9 ) چخ : فائده .
( 13 ) چخ : فائده .
( 8 ) طم : گروه .
( 10 ) طم : تا چنان نبود .
( 11 ) طم : كند .
( 12 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .