بود ، و اين از اختلاف حدّ بود يا باشارت حسّ بود و بس ، كه عقل اختلاف واجب نكند و اين بجاى « 1 » بود كه يكى بجايى « 2 » بود و ديگر بجايى ديگر . پس شايد بود اقسام هستى جوهرها سه « 3 » است : عقل و نفس و جسم .
عقل آن را خوانديم كه جز آنچه او راست چيزى نپذيرد و بدهد « 4 » ، و نفس بپذيرد از عقل و بدهد ، و جسم بپذيرد و ندهد ، و اندر اين سه قسم تمامى اقسام بود . پس اين هر سه گونه دانسته آمد از شايد بود هستى ، و سپس از اين شايد بود را به بود بريم .
( 40 ) پيدا كردن شايد بود [ 1 ] هستيها از جهت تمامى و ناتمامى
هر چيزى « 5 » كه هر چه او را هست بايد ، بود بيكبار كه چيزيش نبايد بايستن تا حاصل شود و تا اين مقدار بود ، آن را « تمام » خوانند [ 2 ] . و هر چه همگى و را نبود كه چيزيش بود كه حاصل نيست و را ناقص خوانند [ 3 ] .
و آنچه ناقص بود دو گونه بود : يكى آن بود كه چيزى بيرون نبايد « 6 » تا
هامش
( 1 ) رك : ص 114 س 12 و ح 5 .
( 2 - 3 ) « التام هو الذى يوجد له جميع ما من شأنه أن يوجد له ، و الذى ليس شىء مما يمكن أن يوجد له ليس له و ذلك اما فى كمال - الوجود و اما فى القوة الفعلية و اما فى القوة الانفعالية و اما فى الكمية ، و الناقص مقابله . » ( نجاة ص 361 ) و رك : شفا : الهيات ص 481 .
( 1 ) طم : به جائى .
( 2 ) طم : بجاى .
( 3 ) مك 2 : + گونه .
( 4 ) مك 2 :
- بدهد .
( 5 ) طم : + را .
( 6 ) مك 2 : ببايد ؛ س ، چه : نيايد .