( و ) « 1 » اكنون « اين حالها را شرح كنيم . گوئيم » « 2 » ؛ هر قوتى كه هست از قوتهاى نفسانى « آن را لذتيست و المى » « 3 » چون قوت بصر و ( قوت ) « 4 » سمع و ديگر قوتها . ( پس ) « 5 » لذت بصر آنست كه « صورتهاى متناسب نيكو ادراك كند » « 6 » و لذت سمع « 7 » در الحان منتظم است و « الم ايشان » « 8 » در ضد اين ، « حال ديگر قوتها همچنين است و همهء قوتها همچنين يكسان » « 9 » آنكه لذت « ايشان دريافتن كمال خويش است و الم در ضد كمال . پس » « 10 » قوتها را درين معنى مراتب مختلف « است و هر قوت كه كمال وى تمامتر است و بيشتر بوى رسد هر آينه او تمامتر باشد ، باشد كه اين لذت در كمالى
هامش
( 1 ) - م د ف ل افزوده .
( 2 ) - م د : احوال را شرح كنيم بدانكه - ح ف : اين احوال را شرح كنيم ، بدانكه هر - س آ - حالها را شرح كنيم .
( 3 ) - م د ح : چون آن را لذت و المى هست - آ : آن را لذت و المى است .
( 4 ) - ف م د ح افزوده .
( 5 ) - م د ح ف افزوده .
( 6 ) - ف : نيكو بيند - م د ح ل : صورت نيكو بيند - س آ : صورتها نيكو بيند و بوى رسد .
( 7 ) - س آ افزوده : آنست .
( 8 ) - س آ : المش - ف : الم انسان .
( 9 ) - م د ح ل ف : و حال ديگر قوتها همچنين و جمله قوتها همچنين يكسانند در - س آ : و ديگر قوتها را حال همچنين است و همه قوتها يكسانند در .
( 10 ) م د ح ل : ايشان در ادراك كمال خويش است - ف : انسان در ادراك كمال خويش است و الم در ادراك ضد كمال خويش - س آ : ايشان در كمال خويش دريافتن است و الم در ضد خويش دريافتن پس .