نامنقسم ، « چگونه قسمت پذيرد » « 1 » . پس معلوم شد كه نفس مردم ( را ) « 2 » پيش از بدن « موجود » « 3 » نيست ، بلكه چون « جسمى » « 4 » پديد آيد « مستعد نفس به مزاج خاص نفسى به دو پيوندند » « 5 » از واهب « صور » « 6 » تا تدبير آن جسم كند . و از « مجموع نفس و بدن » « 7 » وجود « نوع » « 8 » پديد آيد كه « از وى افعال آيد خاص » « 9 » . و « اين » « 10 » از مقتضاء عنايت الهى است در حق اين موجودات تا هيچ چيز ( از موجودات ) « 11 » معطّل « نباشد » « 12 » در وجود . و امّا بعد از آنكه « نفس را مفارقت افتد از بدن » « 13 » هر يكى را وجودى مفرد است و ذاتى « منفرد » « 14 » و هر يكى « از ديگرى بهيأت » « 15 »
هامش
( 1 ) - م د ح : چگونه منقسم شود . ف : قسمت چگونه پذيرد - آ س : چگونه شود .
( 2 ) - به غير از ف - نسخ ديگر افزوده شود ، ظاهر زايد است .
( 3 ) - به غير از ف نسخ ديگر : وجود .
( 4 ) - آ ح : جسم - م د : بدن .
( 5 ) - : ف : و مستعد قبول نفس شود مزاجى خاص به دو پيوندد - آ س : مستعد نفس بمزاجى خاص نفس به دو پيوندد - ح : مستعد نفس بمزاجى خاص نفس بوى پيوندد - م : مستعد نفس بمزاجى خاص گردد .
( 6 ) - م د : الصور .
( 7 ) - آ س ف متن - نسخ ديگر : جمع شدن نفوس و ابدان .
( 8 ) - نسخ ديگر : نوعى .
( 9 ) - ف : ازو افعال خاص آيد - ح آ س : از وى افعالى آيد خاص .
( 10 ) - م د ح : آن .
( 11 ) - نسخ ديگر افزوده .
( 12 ) - آ ف س : نماند .
( 13 ) - د م ح : مفارقت افتد نفس را از بدان - ح ندارد . - آ س : در مفارقت افتد نفس از بدن
( 14 ) - نسخ ديگر : مفرد .
( 15 ) - م د : از يكديگر بهيئاتى . ف : با يكديگر بهيأتى .