مسبوق به عدم زماني أو در زمان قبل باشد واين نوع را حكما « تكوين » خوانند . بنا بر اين براي حصول در نفس الامر سه وعاء تصوّر پذير است :
1 ) وعاء وجود متقدّر سيّال كه زمان است ومتغيّرات كيانيّه به اعتبار تغيّرشان در اين وعاء هستند .
2 ) وعاء وجود صريح مسبوق به عدم صريح كه دهر است وثابتات به اعتبار ثبوتشان در اين وعاء هستند .
3 ) وعاء بحت وجود ثابت حق يعنى وجودي كه سرمد است ومتقدّس از عروض تغيّر ومتعالي از سبق عدم على الاطلاق است .
چنان كه دهر بلندتر ووسيعتر از زمان است سرمد برتر وپاكيزهتر وبزرگتر از دهر است ونيز مىتوان گفت كه نسبت ثابت به ثابت سرمد ونسبت ثابت به متغير دهر ونسبت متغير به متغير زمان است وزمان معلول دهر ودهر معلول سرمد است . معقولات در تحت زمان قرار نمىگيرند بلكه عقل ومعقول هر دو در حيّز دهر قرار دارند « 1 » وبه همين مناسبت نفس وقتي از حيّز زمان به حيّز دهر انتقال مىيابد رجوع به عالم عقلي مىكند وهمهء چيزها را به عيان مشاهده مىنمايد . همچنان كه حدوث سه قسم است . ذاتي ودهري وزماني قدم نيز به سه قسم تقسيم مىشود :
1 ) قدم ذاتي كه عبارتست از اينكه فعليّت ووجود مسبوق به ليسيّت وعدم نباشد .
2 ) قدم دهري كه از آن تعبير به « ازليت سرمديّه » مىشود وآن عبارتست از اينكه وجود حاصل بالفعل مسبوق به عدم صريح در متن دهر نيست بلكه أزلي الحصول در حاق واقع است .
هامش
( 1 ) - المبدأ الأول فوق الدهر وفوق الزمان وهو علتهما والعقل والنفس مع الدهر وفعلهما في الدهر . عبد اللطيف يوسف البغدادي ، في ما بعد الطبيعة ، منقول در ص 255 الأفلاطونية المحدثة عند العرب باهتمام عبد الرحمن بدوي ، قاهره 1955 .