بهر تقدير ، اين همه دلايل اثبات وجود خود دهرند ، نه بررسى وتحقيق منضبط ومنسجمى از حقيت دهر وآنچه در اوست . بهمين دليل ، با آنكه برخى از دلايل أو به عقيدهء من كاملا معتبرند ، ولى چون كوششى در راه بحث وبررسى سيستماتيك ماهيت دهر وپيامدهاى اعتقاد بدان به كار نرفت ، اين بينش نادر وبواقع أصيل فلسفي در چشم بسيارى نامفهوم ونامعقول وحتى مصنوع ومتكلف آمد . قصد من در اين مقاله نشان دادن اين حقيقت بود كه نظريهء ميرداماد در باب دهر في نفسه نظريهاى كاملا معقول است واز نظر فلسفي انديشهاى بكر وپر معنى بشمار مىرود واين همه ربطى بدان ندارد كه بر روى اين نظريه كار منظمى صورت نگرفت تا نتائج آن بيرون كشيده شود ودر حل مسائل اساسى فلسفه مفيد افتد . در همين جاست كه تفاوت ميرداماد با شاگردش ملا صدرا كه تمام نتائج مضمر در نظريهء اصالت وتشكيك وجود خود را بيرون كشيد ، آشكار مىشود . ولى اين همه البتة بدان معنا نيست كه تمامى فلسفهء ميرداماد يكسره در اين نظريهء مغلق نماى دهر خلاصه مىشود ؛ نگارنده پس از مطالعه وبررسى قبسات ، بيش از پيش معتقد شد كه در اين نظام فلسفي آراء ژرف بسيار ديگرى هست كه همگى شايسته بحث وتحقيق بيشترند .
القبسات — صفحة مقدمه 143
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
صمقدمه ١٤٣