نسبتى معيّن از آهن نياز دارد كه آن را در بعضى سبزيجات مىيابى ، و همچنين است نسبت انواع ويتامينها و قندها و جز آن ، و مىدانى كه مقدار مورد نياز تو در ميوهاى معيّن وجود دارد ، آيا اين امر دليل بر وجود خداى مدبّرى نيست كه به نسبت نياز بدن در هر ميوهاى خاصيتى را تأمين كرده است ؟ و اينها دليل نيست بر آن كه پرورندهء ميوه و آفرينندهء آن خالق تو نيز هست ؟
/ 298
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
- همانا در اين ، آياتى است براى گروه خردمند . » « عقل » فراگير و وسيعتر است . در اين جا بر « عقل » تأكيد كرده ، امّا در آيهء پيشين گفته است :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
- . هر دو آيه ما را به يك معنى سوق مىدهد و آن اينكه انديشيدن سرآغاز عقل و عقل راه هدايت است .
انگيزهء انكار قيامت
[ 5 ]
وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ
- اگر تو در شگفت مىآيى ، شگفت سخن ايشان است كه آيا آن هنگام كه خاك شويم از نو ما را بيافرينند . » اگر از چيزى تعجّب مىكنى سخن كافران كه رستاخيز پس از مرگ را انكار كردند عجيبتر است ، ليكن آيا مرگ پايان همه چيز است ؟
در حقيقت عقل حكم مىكند كه روز محاسبهاى وجود داشته باشد كه آدمى رو به روى ظالمى بايستد و دادخواهى كند و اگر خود او ظالم باشد از او دادخواهى كنند . آدمى با ديدن عظمت جهان هستى چگونه رستاخيز را انكار مىكند ؟ آيا اين كار دليل آن نيست كه وى از حقايق جهان آگاهى كامل ندارد ؟
بيهوده نيست كه كسى گناهكار و گمراه زندگى كند و آن گاه به حال خود رها شود ؟ و آيا بر آفرينندهء جهان ممكن نيست كه وى را چنان كه بوده است زنده كند .
انكار قيامت در حقيقت انكار مسئوليّت و انكار امرى است كه پيروى از آن واجب است و از اينجاست كه انكار حقيقت روشن « كفر » ناميده مىشود .