به هم زد و بين ما اختلاف انداخت . » سپس يوسف ياد آور شد كه كار الاهى به نرمى آبى كه در ريگ زار فرو مىرود ، در خلال زندگى جريان پيدا مىكند ، چنان كه كسى نمىداند تحوّل چگونه به كمال رسيد .
إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ
- پروردگارم به هر چه خواهد دقيق است . » زيرا تدبير او به نرمى و بى خروش يا دشوارى در ميان صخرههاى زندگى راه پيدا مىكند و كسى نمىتواند در برابر آن بايستد .
إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
- او دانا و حكيم است . » خداوند با علم خود به راههاى زندگى آگاه است و با حكمتش تدبير امور را تا پايان انجام مىدهد .
/ 266 [ 101 ] يوسف در اوج قدرت و ملك از خدا غافل نشد و فراموش نكرد كه اين ملك را خدايش داده و آنچه دارد جزئى از سلطنت بزرگتر خداست ، چنان كه دانش او جزئى از علم خداست ، از اين رو وى به خدا نيازمند است تا به ملك بيشترى برسد و در تعبير رويدادها داناتر باشد .
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
- پروردگارم مرا فرمانروايى دادى و مرا علم تعبير خواب آموختى . » يوسف به پيروزى رسيده بود ، امّا اين امر او را به انتقام از روزگار ذلّت و رنج وانداشت ، روزگارى كه به چاه افكنده شد و زمانى كه بندهاى گرديده بود كه به بهاى ناچيزش فروخته بودند ، زن عزيز به تهمت ناروا او را به زندان انداخته بود و او گرفتار دو زندان تلخ شده بود . اينها او را به انتقام سوق نداد ، زيرا دلش به نور خدا روشن بود و گرفتار خود كم بينى و سقوط و سلبيّه نشد ، دچار غرور و افتخار نيز نگرديد ، زيرا مىدانست كه شرّ و خير همه براى آزمايش است ، بلا عظمت را مىزايد و گاهى نعمت آدمى را به سقوط مىكشاند .
وى ايمان داشت به اين كه زندگى دنيا با خير و شرّش پلى است به آخرت كه زندگى واقعى است ، و فراموش نكرد كه دنيا با خير و شرّش و با زندان و ملك