تحقّق رؤيا
[ 99 ] يعقوب فرزندان و بار و بنهء ايشان را فراهم كرد و به مصر ، آن جا كه ملك عادل بود ، روانه شدند . يوسف در نزديكى شهر از يعقوب و همسرش كه خالهء او بود و نيز راحيل مادر تنى خود استقبال كرد . فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ / 264 آمِنِينَ - چون بر يوسف داخل شدند پدر و مادر را نزد خود جاى داد و گفت : به مصر در آييد اگر خدا بخواهد در امان خواهيد بود » . بزرگترين نعمت خدا بر مردم شهرها امنيّت و تأمين جانى و رفاه و محفوظ بودن از جنگ و غارت و مانند آن است . [ 100 ] پدر و مادر نزد يوسف بر تخت ملك نشستند و در همين حال همه به پاس نعمتى كه بدان نايل شده بودند به خدا سجده كردند . وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً - پدر و مادر را بر تخت فرا برد و همه در برابر او به سجده در آمدند » . برخى گفتهاند سجده عملا براى خاطر يوسف بود امّا نه آن كه به معنى به خاك افتادن باشد ، و خم شدن كامل براى احترام و تجليل ملك رواست و اين عبادت نيست كه حرام باشد . آنچه حرام و شرك است تقديس كسى و رسانيدن او به مقام الوهيّت است ، چه از راه سجده باشد يا اطاعت مطلقه يا حتى دست را بلند