است كه عقل گرانبهاترين چيز در انسان است و لبّ يعنى برگزيده .
/ 270
قصّهء عبرت آموز
رهنمودهايى از آيات :
از قصّهء يوسف عبرتى مجسّم در طبيعت بشرى كه با حق مىستيزد ماند .
به رغم علاقهء پيامبر گرامى و اصحاب حق بيشتر مردم مؤمن نيستند و رسالت را آسيب و زيان مىدانند حال آن كه رسالت يادآورى و راهنمايى به حقيقتى است كه از آن غافلند . چه قدر نشانههاى آفرينش در آسمان و زمين وجود دارد كه پيش چشم آنهاست بى آن كه از آنها بهره ببرند ، بلكه رو مىگردانند . بيشتر آنان ايمانى آميخته به شرك دارند كه نتيجتا ايمان درست نيست . روشن نيست كه آيا در برابر عذاب الهى امان نامه گرفتهاند ، عذابى كه فراگير و ناگهانى است و در وقتى مىآيد كه آنان آگاه نمىشوند .
امّا پيامبر به راه روشن دعوتشان مىكند كه دعوت به سوى خداست . وى و پيروانش در اين راه با بينش كامل گام بر مىدارند يعنى بينش بيگانه پرستى و پاك دانستن خدا از هر نوع از انواع شرك .
پيش از اين هم رسالت خدا چنين بود . از مردم كسانى را به پيامبرى بر انگيخت تا ديگران را به توحيد فرا خوانند . چرا اينان در شهرها سير نمىكنند تا پايان كار گذشتگان را ببينند و نيز بدانند كه براى پرهيزگاران خانهء آخرت / 271 بهتر است ؟ چرا با وجود روشنى حقيقت آن را در نمىيابند ؟ ! پروردگار جهان پيامبرانى براى تبليغ پيام الهى فرستاد امّا مردم نپذيرفتند تا آن جا كه پيامبران نوميد شدند و گمان كردند كه به آنان وعدهء دروغ داده شده