يوسف و برادرش را بجوييد » .
از احساس خود بهره بگيريد نه از انديشهها و نظرياتتان كه ممكن است نوميدى به آنها راه يابد و حقايق در نظرتان افسانه بنمايد ، و به سخنان مردم كه گاهى نادرست است نيز اعتماد نكنيد . اين مطلب دستور صريح يعقوب بود كه به آگاهى ، بخصوص آگاهيى كه از تجربهء حسّى به دست آمده بود ، تكيه داشت .
وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ
- و از رحمت خدا مأيوس نشويد » .
آفت پژوهيدن حقيقت همانا يأس و نيز اعتقاد به كوتاهى خرد آدمى از رسيدن به معرفت و رحمت خداست ، و الهام ناگهانى است كه بر دل پژوهنده وارد شده ، به حقيقت هدايتش مىكند .
علم نورى است كه خداى تعالى در دل كسى كه بخواهد مىاندازد و در اين جا رحمت الاهى است امّا آن را وقتى در دل آدمى مىاندازد كه صالح باشد و كسى كه با احساس خود جوياى حقيقت نباشد چنين نورى در دل او نمىافتد .
إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ
- كسانى كه به خدا كفر مىورزند و نعم او را مىپوشانند آنانند كه از رحمت الاهى نوميد مىشوند » .
/ 255
در حضور يوسف
[ 88 ] برادران بار و بنهء خود را بستند و روانهء مصر شدند تا مشكل پدر را مطرح كنند . فقر و سختى آنان توان فرسا شده بود . با وضع اسف انگيزى نزد يوسف آمدند . سرمايهء آنها بسيار ناچيز و كمتر از آن بود كه سهميّهء گندم را بسنده باشد . از يوسف خواهش كردند كه اندك را بسيار بشمرد و سهميّه را چندان بدهد كه رفع نياز كند و همچنين از باب نيكى و احسان برادرشان را آزاد كند .
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ
- چون بر يوسف داخل شدند گفتند : اى عزيز ما و كسانمان به گرسنگى افتادهايم و با سرمايهاى اندك آمدهايم » .
( مزجاة از « زجا » به معنى به تدريج دادن ، مايهء اندك و ناقص را به همين