تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مىپنداشتيد كه مىتوانيد دوستى پدر را از او بگيريد ! - پدر به آنان دربارهء جستجو از يوسف اميد داده بود و پرسش عزيز دربارهء يوسف غريب مىنمود - ؟ ! گفتند : « آيا تو يوسف هستى » ؟ گفت : « من يوسف و اين برادرم است . بنگريد كه خداوند ، به سبب پرهيزگارى و صبر و نيكوكارى ، چه نعمتهايى به ما بخشيده است ! » برادران با اين كه پيش از اين از اقرار به برترى يوسف ابا داشتند ، اكنون سوگند خوردند كه « خداوند وى را بر آنان برترى داده است و خطا كار بوده‌اند » . يوسف از آنان درگذشت و از درگاه خدا برايشان آمرزش خواست و گفت : « به رحمت خدا اميد ببنديد ، او ارحم راحمين است » . آن گاه از ايشان خواست كه همراه با پيراهن او نزد پدر بازگردند تا بينايى او به وى برگردد ، و سپس با همهء افراد خاندان نزد او بيايند تا شاهد نعم الهى بر او باشند .

شرح آيات :

نسيم آرزو

[ 83 ] چرا يعقوب فرزندانش را به دروغگويى متّهم ساخت حال آن كه آنان حقيقت ماجرا را كه دزديده شدن پيمانهء ملك بود گفته بودند ؟ و چرا آنان را عتاب كرد ؟
قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً
« خواهشهاى نفسانى ، نه عقل ، اين عمل را در نظرتان آراست و آن را باور كرديد ، چرا ؟ » به چند دليل : نخست : برادران بار اوّل دربارهء يوسف دروغ گفته بودند و به سبب سوء سابقه در خيانت تهمت دروغگويى اقرب احتمالات بود ؛ / 252 دوم : به مجرّد اين كه پيمانه دربار برادرشان پيدا شده بود ، تهمت سرقت به او زده بودند ، كه ناشى از آن بود كه وى را حقير مىشمردند و دشمنى نهانى با او و برادرشان يوسف داشتند ؛ سوم : خوار داشتن بنيامين و تعصّبى كه در برابر او مىنمودند باعث دزدى
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 207 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي