تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
سبب « مزجاة » گفته‌اند ) .
فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
- پيمانهء ما را تمام ادا كن و بر ما صدقه بده ، زيرا خدا صدقه دهندگان را دوست دارد » . ( اصل « صدقه » از تصديق وعدهء خداست ) . [ 89 ] اينك غرور برادران شكسته بود ، از عزيز مصر خواهان ترحّم و تصدّق بودند . گرسنگى و مشكل پدر و احساس گنهكارى پشت آنان را مىشكست . موقع كاملا مناسب بود كه يوسف پرده از روى معمّا بردارد .
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
- گفت : مىدانيد كه از روى نادانى با يوسف و برادرش چه كرديد ؟ » آيا فهميديد با يوسف چه كرديد ؟ آن گاه كه نادان بوديد ، سنّتان كوچك و غرورتان بزرگ بود ، برادر بيگناه ، يوسف ، را در چاه افكنديد و برادر ديگر را خوار شمرديد و او را نزد بيگانگان رها كرديد و تهمت دزدى به وى و برادرش يوسف زديد ، حال از من تصدّق مىخواهيد / 256 و مىگوييد خدا تصدّق كنندگان را پاداش مىدهد ؟ آيا اين حقيقت را اكنون فهميديد يا براى مصلحت به آن توسّل مىجوييد ؟

حلّ معمّا

[ 90 ] پيداست كه سرزنش « عزيز » بيهوده نبود و با فهم آنان تناسب داشت ، زيرا مشكلات آنان به سبب ستمى بود كه به برادرشان يوسف كردند و اينك رحمت الاهى به راهنمايى پدرشان يعقوب آنان را دريافته بود ، آرى كسى كه با آنان سخن مىگفت خود يوسف بود .
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ
- گفتند : آيا به حقيقت تو يوسفى ؟ » اين پرسش سرشار از تعجّب و شوق بود .
قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا
- گفت : من يوسفم و اين