رستگار نيست ، به سبب ايمان راستين به همين حقايق در زمان محنت ايمانش او را دريافت و تلاش او شخصيّت وى را كه با روح ايمان و تقوا عجين شده بود متبلور كرد ، در نتيجه « برهان ربّ » بر او ظاهر شد و نيز حجّت بالغه پيدا آمد . در آن لحظهء سختى كه كشاكش را با طبيعت خود و با اجتماعى كه در قدرت كدبانو متجلّى شده بود آغاز كرده بود گويى كسى بود كه برهان را آشكارا پيش روى خود ديده باشد .
مؤمنان راستين نيز هر گاه كه دچار وسوسهء شيطان باشند خدا را ياد مىكنند و با آزمايش سختى رو به رو مىشوند و از معصيت ابا مىكنند حال آن كه ديگران در غفلتى فراگير فرو مىروند . لحظههاى دشوار در زندگى آدمى ، گنجينههاى نهانى و نهفتههاى ذات و نيز نهفتههاى عزيمت او را آشكار مىكنند : مؤمن بر ايمانش مىافزايد امّا ديگرى در آزمايش در مىماند . از اين رو بر آدمى است كه كار نيك كند تا ايمانش افزون گردد و از آن ايمان در كشاكش بنيان كن بر ضدّ شهوات يا فشارهاى اجتماعى بهره گيرد : آن جا كه جز اندوختههاى ايمان چيزى كارساز نيست .
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ
- چنين كرديم تا بدى و زشتكارى را از وى باز گردانيم ، زيرا او از بندگان پاكدل ما بود . » در حديثى « برهان » به نبوّت تفسير شده و در حديث / 187 ديگر آمده : « زليخا برخاست و جامهاى بر روى بتى كه در خانه بود انداخت تا خواستهء زشت خود را انجام دهد » . يوسف گفت : « اگر تو از بت شرم مىكنى ، سزاوارتر آن است كه من از خداوند يگانهء توانا شرم كنم » . « 15 »
رويداد ناگهانى
[ 25 ] يوسف و زليخا به سوى در شتافتند . زليخا پيراهن يوسف را گرفت تا او
هامش
( 15 ) - البرهان ، ج 2 ، ص 421 .