« برهان ربّ » كه يوسف با چشم بصيرت آن را ديده ، همانا منع از ارادهء معصيت است و بدون اين برهان به خواستهء زن تن در مىداد و مىپذيرفت . معنى « همّ » كه تصميم گرفتن در كارى است اين مفهوم را تأييد مىكند ، چنان كه در جاى ديگر قرآن آمده : «
إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ
» - . « 10 » گاهى « همّ » را در كارى كه انسان خواهان انجام آن است امّا مانعى در پيش دارد ، به كار مىبرند . شاعر گويد :
هممت و لم افعل و كدت و ليتني * تركت على عثمان تبكى حلائله
و نيز در آيهء
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما
- « 11 » نيز به همين معنى است .
اين پرسش باقى مىماند كه : يوسف چه ديد كه از زنا ابا كرد ؟ به تعبير ديگر : برهان رب چه بود ؟ :
اوّلا : « برهان » يعنى سلطان ( حجّت ) و مراد از آن سبب توأم با يقين است كه مانند معجزه بر دلها مسلّط مىشود . خداوند تعالى فرمود :
فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ
- . « 12 » و نيز :
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ
- . « 13 » / 186 و نيز :
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
- . « 14 » و به تعبير تفسير الميزان برهان حجّت يقينى است كه حق را آشكار مىكند و شكّى براى شك كننده باقى نمىگذارد .
ثانيا : يوسف ( ع ) صدّيق بود و قلبا يقين داشت كه جمال او از خداست و اوست كه به وى نيرو و منزلت داده است و هر كه نعمتهاى خدا را كافر شود
هامش
( 10 ) - مائده / 11 .
( 11 ) - آل عمران / 122 .
( 12 ) - قصص / 32 .
( 13 ) - نساء / 74 .
( 14 ) - نمل / 64 .