طرح مباحث معاد نرسيده است . » « 1 »
28 . شهيد آية اللّه مطهرى پس از يك عمر درس ، بحث ، تدريس ، خطابه ، كتابت ، موعظه ، تحقيق و تدقيق در امور فلسفى ، با ذهن رشيق و نقّاد خود ، سرانجام در چند سال آخر عمر خود ، به عيان دريافت كه بدون اتصال به باطن و ربط با خداى منّان ، اطمينان خاطر و آرامش سرّ نصيب انسان نمىشود . . . تا اينكه قدم راستين در اين ميدان نهاد « 2 » و پس از توسل به حضرات معصوم عليه السّلام به استادى در عرفان عملى رهنمون مىشود كه در علوم ظاهرى و فلسفى پايينتر از خود او بود ! در نتيجه ترديدى در مراجعه به وى ، در شهيد پديد آمد . مسأله را با علّامه طباطبائى در ميان نهاد و مرحوم علّامه نيز فرمود : « به همو مراجعه كن ! . »
سرّ خدا كه زاهد عارف به كس نگفت * در حيرتم كه بادهفروش از كجا شنيد ! »
29 . استاد امجد : علّامه مىفرمود : « كاش همين دو - سه كلمه را هم بلد نبوديم ! » به همان معنايى كه مرحوم آية اللّه بهاء الدينى مىفرمود : « اى كاش همه لر بوديم ! » و اين نتيجهء فهم كامل و ارزشمند است .
30 . همان : زمانى مىخواستم خانه بسازم ، امّا بنّا و گچكار و . . . خيلى آزارم مىدادند .
يكبار در راهى كه مىرفتم و در غصهء آن وضع بودم ، به فكرم رسيد كه " اگر در اين حال ماشينى به من بزند و بميرم ، در حال خوبى نمردهام . چرا غصّهء خانه را بخورم ؟ ! " ناگهان همان دم ، ماشينى زد و پرتم كرد ! و . . . شب ، در خواب به من گفته شد " بگو : اللّه الواحد الفرد الصمد " حسّ كردم حضرت خضر - على نبيّنا و آله و عليه السّلام - است كه به صورت آية اللّه مصباح ظاهر شده بود و اين ذكر را به من آموزش مىداد . جريان خانه و تصادف و خواب را به مرحوم آية اللّه طباطبائى عرض كردم ، فرمودند : « براى شما همين
هامش
( 1 ) . در محضر بزرگان ، ص 186 ( به نقل از عبد اللّه جوادى آملى ) . و رك به صفحهء 53 همين كتاب .
( 2 ) . رسالهء لبّ اللّباب ، ص 17 .