به چيزى جز اين برسد ، بايد گفت : العصمة لأهلها .
اشكال ديگرى كه ممكن است به ذهن بيايد ، اين است كه آنچه رخ داده و گذشته ، ديگر چه تحولى در آن ممكن است پيش آيد كه حضرت امير عليه السّلام از گفتن آن موارد هم ، به مقتضاى آيه ، پرهيز مىكنند ؟ !
دو پاسخ به اين اشكال مىتوان داد . يكى اينكه اين نوعى بيان است كه هرگاه انسان مىخواهد به همه چيز موضوعى اشاره كند به گذشته و حال و آيندهء آن اشاره مىكند و الا حضرت هم خود مىدانند كه گذشته ، از اين حكم خارج است .
اما اگر نيك بنگريم ، مىتوان گفت حق اين است كه گذشتهها هم ، هنوز تغييرپذيرند و با دگرگون شدن آنها ، هرچه پس از آنها و مترتب بر آنهاست نيز تغيير خواهد كرد .
حديث « ردّ الشّمس » « 1 » شاهد بسيار خوبى بر مدعاست ؛ با اين توضيح كه اگر بگوييم نماز حضرت رسول و حضرت امير و پيامبران ديگرى كه پس از بازگشت خورشيد ، نماز خواندند ، همان نماز اداى در وقت نبوده ، كاملا خلاف فهم از سبب ردّ خورشيد است و اساسا آنان - عليهم السّلام - خورشيد را بازگرداندند تا نماز خود را قضا نكنند ! پس به حقيقت زمان ( يا حركت سپرى شده خورشيد ) را به عقب بردند ( نه اينكه خورشيد در زمانى جديد ، حركتى جديد كرد ؛ دقت با شما ! )
و اگر قاعدهء فلسفى « المعدوم لا يعاد » در برابر مدعا قرار گيرد ، يا بايد آن را ابتداى باز شدن افقى جديد در مسألهاى از مسائل فلسفه دانست يا متواضعانه از حل اين تناقض اظهار عجز كرد .
9 . حجة الاسلام قرائتى : خدا رحمت كند علّامه طباطبائى را ! مىفرمود : « هردو سال يكبار بايد تفسير قرآن نوشته شود . چون هربار كه انسان در قرآن تدبّر مىكند ، به
هامش
( 1 ) . رك به : بحار الانوار ، ج 14 ، صص 99 و 103 و ج 17 ، ص 347 و ج 21 ، ص 43 و ج 41 ، صص 166 و 171 .