تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
عظمت نظام هستى ( در حين كشف ) آن‌چنان آدم را بگيرد و مضطرب كند كه اگر كاشف خود را از آن حال انصراف ندهد ، جان از بدنش مفارقت كند ، و انصراف سالك از آن حال ، محبوب و مطلوب است تا كم‌كم به عالم ماوراى ماده و بالاتر از آن انس بگيرد . « 1 » 43 . استاد امجد : مرحوم قاضى بيان كرد : با علّامه بوديم ؛ به ايشان گفتم : « در قيامت شفيع ما شويد . » گفتند : « شما شفيع ما شويد ! » پرسيدم : « اين گفتن‌ها اثر دارد ؟ » پاسخ دادند : « بله ! به اميد رحمت خدا ! » 44 . همان : « روزى يك استاد متوجه مىشود يكى از شاگردانش حالات خاصى دارد . به او مىگويد : " چه عبادتى مىكنى ؟ " شاگرد پاسخ مىدهد : " شبى يك ختم قرآن انجام مىدهم . " آن استاد - كه كامل نبود - براى ترقّى شاگرد به وى مىگويد : " امشب از زبان من بخوان . " فرداى آن روز به شاگرد مىگويد : " چه اندازه توانستى بخوانى ؟ " پاسخ مىشنود كه مثلا نصف قرآن را ! استاد دستور مىدهد : " امشب از زبان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تلاوت كن " . و فردا مىشنود كه شاگرد كمتر از نصف قرآن را توانسته است تلاوت كند ! استاد ، همان روز ، شاگرد را سفارش مىكند كه " امشب از زبان خدا بخوان ! " و فرداى آن روز مشاهده مىكنند كه شاگرد حين تلاوت قرآن در شب ، جان سپرده و مىفهمند كه تا آيهء
" إِيَّاكَ نَعْبُدُ "
بيشتر نتوانسته است بخواند ! اين داستان وقتى نزد علّامه طباطبائى نقل شد ، ايشان فرمودند : " خون آن شاگرد ، بر گردن آن استاد است كه نسنجيده و ندانسته چنين دستورى به وى داده بود . " » داستانى شبيه اين ، در كتابى مشهور ذكر شده و آن استاد در آن‌جا - به نقل از دست‌نوشته‌هاى مرد خدايى - آية اللّه قاضى معرفى شده است ! بايد گفت : هيهات اگر چنين خطايى از حضرت آية اللّه قاضى - رضوان اللّه عليه - كه از
هامش
( 1 ) . همان ، ص 27 ( با تغييرى در عبارت ) .