نوادر تاريخ و استادان كامل و آگاه به اقتضائات اعيان ثابت بود ، سر زده باشد ! شايد آن داستان را حضرت آقا قاضى نقل كردهاند و ديگرى گمان برده كه مراد از آن استاد ، خود مرحوم قاضى بوده و كمكم در اين نقلها ، تحريفهاى ديگرى رخ داده و سرانجام سر از آن كتاب درآورده است . « 1 »
45 . همان : « علّامه طباطبائى : اگر تنها يك عقرب در عالم بود ، همهء دانشمندان گردش جمع مىشدند ( اما چون فراوان است ، اعتناى درخورى به آن نمىشود ) . »
بهظاهر مراد اين است كه هرچه زياد شد ، مورد توجه قرار نمىگيرد ؛ نه اينكه وجود عقرب ، رمز و رازى خاص دارد كه مورد نظر علّامه بوده است .
46 . به استاد طباطبائى عرض كردند : « شاعرى مدّعى است كه مشاهداتى دارد و . . . » فرمود : « يك وعده خوراك كامل به او بدهيد ! » وقتى آن غذا را به وى رساندند و سير خورد ، پرسيدند : « حالا هم چيزى مىبينى ؟ » مىگويد : « نه ؛ آن حالت از بين رفت . »
47 . استاد على احمدى : وقتى دروس سطح را خدمت علّامه طباطبائى تمام كردم ، از ايشان پرسيدم : « فلسفه بخوانم يا نه ؟ » فرمودند : « اگر مىخواهى بخوانى [ تا جايى كه ] صاحبنظر شوى ، بخوان ؛ و اگر حوصله ندارى و صرفا مىخواهى چند اصطلاح را ياد
هامش
( 1 ) . از ديگر اشتباهات آن كتاب ، روايتى است كه از ملاقات آية الحق ، حاج شيخ جعفر مجتهدى - رضوان اللّه عليه - با مرحوم ملّا آقاجان زنجانى نموده است . در آنجا گفته شده است كه « مرحوم مجتهدى پس از رياضتى بيست و يك روزه ، صوتى شنيد كه به ايشان گفت : " آنچه مىخواهى نزد اين مرد ( ملّا آقاجان ) است . " و حاجتى هم كه با آن رياضت مىخواست به آن برسد ، تشرّف خدمت امام عصر - عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - بود و . . . . » در حالى كه مرحوم مجتهدى هنگام ديدن آن قسمت از كتاب ، فرمودند : « رياضت من براى تحصيل " اسم اعظم " بود و صوتى هم كه شنيدم ، صوت خود مرحوم زنجانى خطاب به من بود كه گفت : " گل بورا گراخ بالام جان - پسر جانم ! بيا اينجا ببينم " و . . . »