تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧

« هنر عشق »

همى گويم و گفته‌ام بارها * بود كيش من ، مهر دلدارها پرستش بمستى است در كيش مهر * برونند زين جرگه هشيارها بشادى و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى ، دل افكارها بجز اشك چشم و بجز داغ دل * نباشد ، بدست گرفتارها كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل و كام ، ديوارها چه فرهادها ، مرده در كوهها * چه حلاج‌ها ، رفته بر دارها چه دارد جهان جز دل و مهر يار * مگر توده‌هايى ز پندارها ولى راد مردان و وارستگان * نيازند هرگز به مردارها مهين مهرورزان ، كه آزاده‌اند * بريزند از دام جان ، تارها