و قصيدهاى ، « 1 » حضرت علّامه دربارهء دل كندن از غير خدا و عشق و محبّت ورزيدن به جمال و جلال خدا سرودهاند ؛ كه از نقطه نظر تمثيل و استعارات و فنون شعرى در غايت درجه علوّ و رقاء است - و هيچكس نمىتواند باور كند كه اين قصيده بااين لطائف ذوقى از يك زاهد عابد ناسك متهجّد كه نمونهء بارز پارسايى و زهد است و درعينحال زبان مادرى او تركى است و در سخن گفتن بدان لحن مشهود است و زبان عربى و زبان فارسى او زبان ثانوى است بوده باشد - « 2 » .
استاد حسنزاده درباره طبع لطيف ايشان ( علّامه طباطبايى ) چنين مىگويد :
« در علم ادب صاحب قلم بود ، نويسنده بود ، هم به عربى محكم و متين مىنوشت و هم به فارسى شيوا و رسا و نيز يكى از موهبتهاى الهى را كه دارا بودند ، صاحب بسيار طبع لطيفى كه مىبايستى جناب ايشان را در عداد شعراى مفلق ( ذوقى ) ماهر و فنّان نام برد و چون طبع لطيف باشد ، روح لطيف باشد ، فكر شريف باشد همانطورى كه در نظمش و نثرش نازككارىها و لطايفى بهكار مىبرد . » « 3 »
* حلقه عشّاق
علّامه طباطبايى براى گروه خاصى از شاگردان خود شرحى بر ديوان حافظ را تدريس مىكرد ، در اين محفل باصفا كه شركتكنندگان در آن از ذوقى عرفانى
هامش
( 1 ) همان ، ص 221 ؛ ( هنر عشق ) .
( 2 ) همان ،
( 3 ) مجله پيام انقلاب ، شماره 149 ، ص 36 .