به گوش هوش شنيدم كه دوش مىگفتند * كه همچو نالهء نى ، بودشان نوا و نواز
بسى دميده در اين جويبار ، سبزه نغز * بسى شكفته در اين بوستان ، شكوفه ناز
بسى چميده در اين كوهسار ، كبك درى * بسى رميده به آن ، آهوان مشكانداز
بسى گذشته از اين شاهراه ، راهروان * كه بود باد بيابان نوردشان ، دمساز
بخويش آى و تماشاى پيشتازان كن * كه هيچ نايد از اين كاروان راه ، آواز
نشان مهر كه ديده است در سراى سپنج ؟ * جهان بكس ننمايد دو روز ، چهره باز
همى برد پى امروز آنچه در ديروز * همى كند بسرانجام ، آنچه در آغاز
به ساز و سوز بهار و خزان شكيبا باش * به تنگناى جهان باش « ورس » را انباز
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز * كه پيش پاى تو باشد ، بسى نشيب و فراز « 1 »
هامش
( 1 ) يادنامه مفسر كبير ، ص 309 - 313 .