به خون خود آغشته و رفتهاند * چه گلهاى رنگين به جوبارها
بهاران كه شاباش ريزد سپهر * بدامان گلشن ، ز رگبارها
كشد رخت ، سبزه بهامون و دشت * زند بارگه گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جويبار * در آئينه آب ، رخسارها
رود شاخ گل در بر نيلوفر * برقصد به صد ناز ، گلنارها
درد پردهء غنچه را باد بام * هزار آورد نغز گفتارها
به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن ، تارها
به ياد خم ابروى گلرخان * بكش جام ، در بزم ميخوارها
گره را ز راز جهان ، باز كن * كه آسان كند با ده ، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان * كه بستند چشم خشايارها
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 698
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٩٨