حقيقت مىشود براى كسى كه درستانديش است ، امّا ايمان شخص به حقانيت آن و تسليم در برابر آن يك سبب تكوينى ديگرى دارد و آن حصول حالت درونى يا ملكه نفسانى سازگار با حصول ايمان است و هرگز مستند به اختيار و گزينش انسان نيست تا او بتواند در دل خويش يا شخص ديگر ايمان و باور به حق و حقيقت را بدون در نظر گرفتن سبب تكوينى آنكه همان حالت نفسانى مذكور است ايجاد كند .
پس روشن شد كه براى ايمان و هدايت انسان سبب و علّت تكوينى على حدّهاى غير از اراده و خواست انسان وجود دارد و آن مجموعه : « فكر درست و انديشه سالم و حالت نفسانى و ملكه درونى سازگار با حق » مىباشد و چنين چيزى منسوب به خداى سبحان است همانند همه آفريدههاى جهان هستى و نه معلول اراده انسان !
و بههمين جهت روايات ما ، ايمان و كفر و هدايت و ضلال را به خداوند سبحان نسبت مىدهند و اختيارى بودن آن را براى انسان نفى مىكنند و پيروان اسلام و مؤمنان را از اصرار در پذيرش حق و از جدال و كشمكش بر سر دعوت به حقيقت ، منع مىنمايند ، چنانكه امام در حديثى ديگر فرمود : « با مردم بر سر دين و آئينتان خصومت و ستيزه نكنيد چون ستيز كردن دل را بيمار مىكند » بهعبارت ديگر جدال و خصومت ، عوامل عصبيت را برمىانگيزاند و افراد را وادار به جبههگيرى در برابر حق مىكند و به امتناع از پذيرش آن وامىدارد .
و امّا احاديث ديگر كه پيرامون لزوم تبليغ دينى و دعوت و انذار و تذكر ، وارد است و دستورات قرآنى كه حسن تربيت و تأثير تزكيه را گوشزد مىكند همه آنها
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٥٣