ناگفته نماند كه هستى هر موجود و وجود هريك از موجودات و پديدههاى جهان خارج ، گاهى نسبت داده مىشود به مجموع علّت تامّهاش كه با تحقق علت تامّه ، بطور قطع نبودن آن موجود و پديده ، محال و ناممكن است .
به عبارت ديگر : در اين صورت است كه هستى آن پديده واجب و ضرورى بوده و تحققش قطعيت پيدا خواهد كرد .
و گاهى هم پديده و معلول را به برخى از اجزاء علّتش نسبت مىدهيم و يا به عبارت ديگر فقط به مقتضى آن نسبت مىدهيم . در اين صورت پيدائى آن موجود و هستى آن پديده ، در پرتو آن مقتضى ، موقوف بر وجود شرطى و عدم مانعى خواهد بود . يعنى اگر علاوه بر آن مقتضى ، شرايط ديگر موجود و موانع مفقود بودند و علّت تامهء پديده تحقق يافت ، آن پديده هستى پيدا كرده و پديدار خواهد گرديد و وجود و هستيش ضرورى و واجب خواهد بود ولى اگر شرايط موجود نبودند و يا موانعى در ميان بود در اينجا اثر مقتضى خنثى و مانع تأثير خود را خواهد گذارد و آن پديدار نشدن موجود است .
در اينجاست كه بداء صدق مىكند چون اين رويداد خاص وقتى كه وجود و تحققش به مقتضى خود نسبت داده شد آن مقتضى كه با وصف تحقق آن ، آن حادثه و رويداد ، پديد نيامد ، رويدادى است كه از علّت آن ، خلاف آنچه معمولا ظاهر مىگردد ، پديدار گرديده است .
و معلوم است كه علم خداى تعالى به موجودات و رويدادهاى جهان ، مطابق وجود نفس الامرى آنها است ، پس يك بار علم خداى متعال به اشياء در رابطه با علل تامه آنهاست ، در اينگونه علم ، بداء راه ندارد . ولى گاهى علم خدا به اشياء
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 629
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٢٩