آموزندهء آن شهيد مغفور طبع ؛ و خود حضرت استاد مؤلف براى حقير به نجف اشرف ارسال فرمودند .
و سپس بتدريج جلد سوم و پنجم نيز بطبع رسيد ؛ و مرحوم شهيد آيت اللّه مطهّرى مىفرمود : پاورقىهاى جلد چهارم نيز جمعآورى شده ؛ و فقط مجالى مىطلبم تا آنها را مرتب و منظم ساخته و در دسترس علاقمندان قرار گيرد « 1 » .
در مورد تقريب بين فلسفهء شرق و غرب شاگرد برجسته علّامه ، استاد جعفر سبحانى چنين مىفرمايد :
استاد علّامه طباطبايى ، بااين كتاب [ روش رئاليسم ] خدمت ديگرى نيز به جهان فلسفه كرد و آن اينكه فاصلهء عميقى كه در نظر بدوى ميان فلسفه شرق و غرب بهچشم مىخورد ، تا حدودى از ميان برداشت و ميان اين دو نوع فلسفه ، نوعى تقريب پديد آورد . انسان هنگامى كه فلسفه غرب را كه بهوسيله دانشمندانى مانند : دكارت ، كانت و هگل پىريزى شده است ، مىخواند تصور مىكند كه فلسفهء غرب با فلسفهء شرق بهكلى متباين است و كمتر نقطهء مشتركى ميان اين دو موجود است ولى پس از مطالعه « روش رئاليسم » نظر ديگرى پيدا مىكند و متوجه مىشود كه مسائل مشتركى ميان هردو فلسفه وجود دارد كه از نظر عنوان و تيتر باهم اختلاف و تباين دارند نه از نظر ماهيت و محتوا .
در حقيقت تقريب ميان اين دو نوع فلسفه و كم كردن فاصله ميان آنها مانند تقريبى است كه مرحوم صدر المتألّهين ميان مكتب مشاء و مكتب اشراق پديد آورد و فاصله اين دو را از نظر نتيجه كم كرده و ثابت نمود كه اشراقى از طريق
هامش
( 1 ) مهر تابان ، ص 39 و 40 ؛ از زبان و بيان آية اللّه سيد محمد حسين حسينى تهرانى .