فراوانى كه دستور به تنظيم موقعيت انسانى با جهان عينى مىدهد .
2 - اثبات واقعيت بهطور مستقيم ، در آيات زير :
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
« 1 » ؛
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ
« 2 » ؛
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ
« 3 » ؛ و آيات ديگر از اين قبيل « 4 » .
با نظر به مجموع موارد استعمال كلمهء « حقّ » در قرآن و ديگر جاها معناى متبادرى كه در آنها ديده مىشود ، ثبوت فى نفسه است ، خواه مورد درك و اعتقاد قرار بگيرد يا قرار نگيرد « 5 » بلكه با توجّه دقيقتر به مفاد اين كلمه خواهيم ديد كه نوعى بايستگى يا شايستگى در ثبوت و واقعيت آنچه كه متصف به « حقّ » است ، وجود دارد . با اين حال چگونه مىتوان گفت : كه دين اسلام ايدهآليسم است ؟ ! ! « 6 »
هامش
( براى خردمندان نشانههائى [ قانعكننده ] است ، همانا كه خدا را [ در همهء احوال ] ايستاده و نشسته ، و به پهلو آرميده ياد مىكنند ، و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند [ كه : ] پروردگارا ، اينها را بيهوده نيافريدهاى ؛ منزّهى تو ! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار ) .
( 1 ) سورهء انعام ، آيهء 73 . ( و او كسى است كه آسمانها و زمين را بهحق آفريد ) .
( 2 ) سورهء ابراهيم ، آيهء 19 . ( آيا درنيافتهاى كه خدا آسمانها و زمين را بهحق آفريده ؟ ) .
( 3 ) سورهء ابراهيم ، آيهء 19 . ( آيا درنيافتهاى كه خدا آسمانها و زمين را بهحق آفريده ؟ ) .
( 4 ) سوره نحل ، آيهء 3 ؛ سورهء روم ، آيهء 8 ؛ سورهء زمر ، آيه 5 ؛ سوره احقاف ، آيهء 3 .
( 5 ) بايد در نظر گرفت كه اين معنى غير از مفاد اصطلاح دورانهاى اخير دربارهء حقيقت است كه بهمعناى تطابق علم با معلوم بيرون از ذات درككننده است . در مقابل با واقعيت كه عبارت است از شيئ براى خود .
( 6 ) يادنامهء اوّل علّامه طباطبايى ؛ ص 59 - 86 ؛ از بيانات استاد محمد تقى جعفرى [ با تصرف ] .