نمىشوند ! آيا معناى اين بىاعتنايى به روان و به آن فعاليتها و نمودها اين است كه آنها اصالت ندارند ؟ ! ! پاسخ حلّى اعتراض فوق اين است كه در دورانهاى اخير فشار زندگى ماشينى براى مغربزمينىها جز با تلقين اين مسأله كه ما بايد زندگى به مقتضاى علم بكنيم و علم چنين است كه صنعت و ماشين را بههمين شكل بهوجود آورده است ، قابل تحمل نمىباشد . و سقوط ارزشهاى اخلاقى و مذهبى و هرگونه « بايد » و « شايد » ى كه كمترين خللى در فشار حلقههاى زنجيرى زندگى ماشين وارد سازد ، يك امر طبيعى بوده ، آرمان جلوه دادن آزادى كه فقط در به بازى گرفتن عقل و روح و غرائز خود هر فردى منحصر مىگردد ، كمك بسيار قابل توجهى به منتفى شدن بايستگىها و شايستگىها مىنمايد . و از اين رهايى و آزادى خيالى و محدود در فرديت انسان ، صدها جبر و شبه جبر در توجيه زندگى مردم ، توجه آنان را جلب نمىكند . همه مىدانيم كه با بروز همين علل و مبانى ، هر انسانى در هر قطعهاى از دنيا كه باشد ، مبتلا به وضع فوق خواهد بود .
مسأله سوم - نبايد فراموش كرد كه بعضى از مكتبهائى كه در قرن 19 در مغربزمين بهوجود آمدهاند ، اصرار شديد دارند به اينكه بايد « انسان آنچنان كه در جريان حيات طبيعى محض مخصوصا از نظر اقتصادى » بايد مورد تفسير و توجيه قرار بگيرد . بههمين جهت بود كه راسل مىگفت پيشتازان اينگونه مكتبها فيلسوف نيستند ، زيرا به شناخت انسان و جهان اهميتى نمىدهند ، بلكه طبق هدفهاى تعيين شده مىخواهند انسان و جهان را بسازند .
البته بايد گفت : اولا ساختن يك شىء مطابق هدفى كه منظور شده است بدون شناخت آن شىء و لو بطور اجمالى امكانپذير نيست ، و ثانيا سازندگى در هر
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 574
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٧٤