تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
بايستگىها و شايستگىها مىگردد و اختلاط « آن‌چنان‌كه هست » و « آن‌چنان‌كه بايد » در اين موجود به قدرى شديد است كه تفكيك و تجزيه آن دو در حيات روانى وى تقريبا امكان‌ناپذير است . به اضافهء اين احتمال كه وقتى يك انسان پاى به عرصهء زندگى مىگذارد زمينهء عناصر فرهنگى ريشه‌دارى كه نسل طولانى او داشته است ، مانند پديده‌هاى ارثى با خودش به اين دنيا مىآورد . و امّا « جهان آن‌چنان‌كه هست » از دو راه با وضعى شبيه به « جهان آن‌چنان‌كه بايد » براى ما مطرح است : راه يكم - احتياج قطعى انسانها به تصرف و ايجاد دگرگونى در اجزائى از طبيعت كه بتواند پاسخگوى ابعاد مختلف حيات آنان باشد . بدين جهت اغلب شؤون زندگى ما در اجزائى تصرف شده از طبيعت مانند مكان‌ها ، لباس‌ها و ماشين‌ها و هزاران نوع اجزاى دگرگون‌شده از طبيعت ، سپرى مىشود . اين تصرفات و ايجاد دگرگونى ما در اجزاء طبيعت ، ما را با اجزائى از « جهان چنان‌كه بايد » در ارتباط قرار مىدهد . راه دوم - قرار دادن جهان طبيعت در حيطهء درك و شناخت است كه اگرچه بطور مستقيم ، مفهوم « بايد » ى در كار نيست ، ولى هيچ‌كس در اين حقيقت ترديد ندارد كه ما انسانها اگرچه با هدف‌گيرى شناخت « جهان آن‌چنان‌كه هست » به سراغ شناخت جهان مىرويم ، ولى نتيجه‌اى جز شناخت جهان با حواس و ديگر ابزار شناخت معين و شناخت جهان با گزينش و هدف‌گيرىهاى خاص خود به دست نمىآوريم . پس در حقيقت ، كسى كه ادعا مىكند بشر توانائى رويارويى با « جهان و انسان آن‌چنان‌كه هستند » را به‌طور مطلق دارد ، آرزوى درونى خود را