تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
مشرق‌زمين هم به‌شدّت مورد توجه قرار بگيرد ، و به‌همين جهت مرحوم علّامه طباطبايى بطور مشروح مورد كاوش قرار مىدهند . [ استاد جعفرى در ادامه چنين مىگويد : ] بنابراين و با نظر به قانونى كه عرض كردم ، اين‌جانب موضوع سخنرانى را اين مسأله قرار دادم كه چرا علّامه طباطبايى در مباحث خود تفكيكى در فلسفهء شرق و غرب و مقايسهء آن‌دو نپرداخته است ؟ حال مىپردازيم به مطالبى دربارهء تفاوت‌هايى كه در ميان فلسفهء شرق و غرب گفته‌اند : مطلب يكم - فلسفه شرق از روحانيت و حقايق ماوراى طبيعى اشباع شده است درصورتىكه فلسفهء غرب بيشتر طبيعت‌گرا است و تحققىتر از فلسفهء شرق مىباشد . اين مطلب كه به‌عنوان يكى از تفاوت‌ها ميان فلسفهء شرق و فلسفهء غرب گفته شده است ، صحيح نيست ، زيرا اولا ، تمايل فلسفهء غرب به طبيعت‌شناسى و روش تحققى ( پوزيتويسم ) از اواسط قرن شانزدهم ميلادى به‌وسيلهء متفكرانى مثل فرنسيس بيكن شروع مىشود و نمىتوان فلسفهء غرب را در آن حركت جديد منحصر نمود كه عده‌اى از متفكران را وادار به طبيعت‌گرائى كرده است . به اضافه اين‌كه از آن دوران ، تاكنون صدها متفكر و جهان‌بين در مغرب‌زمين پيدا شده‌اند كه تفكرات آنان از ابعاد ماوراى طبيعى در حد عالى برخوردار بوده و لزوم طبيعت‌شناسى موجب بر كنار شدن آنان از واقعيات ماوراى طبيعى نگشته است . ماكس پلانك‌ها و اينشتين‌ها با روش علمى محض و برگسون‌ها و وايتهد كه مسائل را همه‌جانبه مطرح مىكنند ، مشرق زمينى نيستند و اين‌گونه متفكران كه