علمى خود ، آن مواد خام را كه از يونان گرفته بودند ، دگرگون ساخته ، وضع جديدى در علوم ايجاد كردند . در واقع عرب ( مسلمين ) بودند كه راه تجربه را در كاوشهاى علمى ابتكار كردند » « 1 » .
خلاصه با نظر همهجانبه در ساختمان طبيعى و مغزى و روحى انسانى و با نظر به جهانى كه انسانها در آن زندگى مىكنند ، هر مسألهاى كه بعلّت بروز عوامل و شرايط معين براى قومى از انسان مطرح گردد با بروز همان عوامل و شرايط ، عين همان مسأله يا نظير آن براى اقوام ديگر نيز مطرح خواهد شد . خواه آن مسائل صنعتى باشد و خواه علمى و خواه مربوط به جهانبينىها . نهايت امر اين است كه خصوصيات اقليمى و تاريخى و نژادى كه موجب حاكميت فرهنگ خاصى براى جامعه مىشود ممكن است مسائل طرحشده را رنگآميزى نمايد و كيفيت و نمودى خاص به آن مسائل ببخشد .
بنابراين ، هيچ دليل قاطعى براى تقسيم فلسفه شرقى و غربى وجود ندارد ، لذا ، با ضرورى تلقى كردن شرايط و ذهنيات مغرب زمين ، كسانى در دوران معاصر در شرق زمين وجود دارند ، كه داراى تفكرات غربى هستند ، و بالعكس ، متفكرانى در مغربزمين مانند هنرى برگسون ، گوته ، ويكتور هوگو ، تفكراتى آكنده از حقايق جهانبينى و انسانشناسى شرقى دارند .
در آن هنگام كه در مغربزمين جدال و مناقشه ميان دو مكتب ايدهآليسم و رئاليسم اوج مىگيرد « 2 » و عوامل و شرايطى ايجاد مىكند كه همين مسأله در
هامش
( 1 ) آفتاب عرب ( مسلمين ) بر غرب مىتابد ، زيگريد هونكد ، ص 401 .
( 2 ) البته سابقهء تاريخى اين مبحث طولانى است ، ولى در زمانهاى گذشته ، بطور مختصر يا در اشكال ديگرى ، مانند تفكرات سوفسطائيها در مقابل ديگر فلاسفه و حكما ، مورد بحث و جدال قرار مىگرفت .