تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
اصل سوم - عكس اصل دوم است ، به اين معنى كه براى هيچ متفكرى ، واقعيتى تاريك وجود ندارد مگر اين‌كه در پيرامون نزديك يا دور بالنسبه به آن واقعيت تاريك ، روشنايىها يا نيمه‌روشنايىها وجود دارد . باتوجه دقيق به سه اصل فوق ، مىتوان گفت : اگر موقعيتى خاص اقتضاء كند كه يك متفكر به تفكر دربارهء زمان از نظر ذهنى يا عينى بودن آن وادار شود ، تحقيق و شناخت اين پديده به عنوان نياز ذهنى او يك ضرورت حياتى تلقى ميگردد ، چنين متفكرى بدون حل مسأله فوق حيات فكرى خود را ناقص مىبيند ، حال اگر فرض كنيم براى متفكر ديگر ضرورت شناخت اين پديده به‌حدى نرسيده است كه آن را جزئى از حيات فكرى خود ، تلقى نمايد ، در اين فرض نبايد گفت كه مسأله‌اى به نام زمان وجود ندارد ، زيرا متفكر دوم آن‌را ضرورى نمىداند ، يا اصلا توجهى به آن ندارد . دليل اين مسأله اين است كه انسان هركسى باشد و از هرنژاد و اقليمى كه فرض شود ، با حواس و ذهنى كه دارد ، با حركت در برون ذات و درون ذات روياروى است و اين روياروئى قطعا مسأله‌اى به‌نام زمان را در واقع دارا مىباشد گه اگر شخصى متفكر توجهى به آن داشته باشد و شرايطى به‌وجود بيايد كه آن مسأله را در حيطهء تفكرات او قرار بدهد ، قطعا درصدد شناخت آن برمىآيد . به‌همين جهت بوده است كه اغلب فلاسفه و حكماى جوامع اين مسأله را مطرح نموده ، نظريه‌اى را دربارهء آن ابراز كرده‌اند . توضيح اين‌كه پيشرفت صنعت و دگرگونى در روابط اجتماعى و تفسير تازه‌اى دربارهء آزادى اپيكورى ، مسائل جديدى را در مغرب‌زمين به‌وجود آورد