لااقل در وجود آن تامّل داشت - .
وقتى به معظمله عرض مىشد كه آيا اين قول شما همان سخن برخى از معتزليان است كه اراده را به اعتقاد به منفعت ارجاع مىدهند مىفرمود :
با تفاوت ظريفى كه حاصل آن جزم به « بايد » است ، نه مجرد تصديع به نفع و در برابر اين سؤال كه گاهى يقين هست ولى عمل نيست چون اراده محقق نشد مانند :
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ . . .
« 1 » مىفرمود :
يقين به « بايد مطلق » و علم به « بايد همهجانبه » هرگز از اقدام به عمل جدا نخواهد بود و آنچه در فرعون و مانند او يافت مىشود يقين نسبى و علم به « بايد نسبى » است زيرا نسبت به بعضى از قواى نفس و همچنين برخى از اميال نفسانى ، علم به « بايد » پيدا نمىشود و گرنه تخلف ندارد .
چون در اثبات وصف مستقلى بنام ارادهء جداى از حقيقت علم ، تأمّل داشتند لذا مسائل اراده را گرچه در بخشى از بحثها همانند ديگر حكماء مطرح كردهاند . « 2 » ولى در خلال طرح مسأله آن را بهعنوان نقل قول و به تعبير - على ما قيل - بيان نمودن و در مورد ديگر به تصديق به وجوب عمل اكتفاء كردن و مانند آن از شواهد مخصوص نشانده تأمل استاد در حقيقت اراده بوده تا راهگشاى تدبر بيشتر آيندگان باشد .
4 - ارادهء ذاتى واجب تعالى را در قبال ارادهء فعلى حضرت احديت قرار دادن و آن را بعد از تحليل به علم به نظام احسن برگردان كه مورد قبول ديگر حكماء الهى است مورد تأمّل استاد علّامه ( قده ) بود ، زيرا ارادهء فعلى گرچه ترديدى در او
هامش
( 1 ) سورهء نمل ، آيه 14 . ( با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت آن را انكار كردند . . . . ) .
( 2 ) نهاية الحكمة ، ص 108 .