مقابل خود همسطح موضوع آن بوده و برابر آن خواهد بود .
بنابراين چيزى كه سبب ثبوت محمول عام براى موضوعى كه عام و فراگير همهء موجودات است باشد ، وجود نخواهد داشت ، زيرا بيرون از واقعيت مطلق عدم است ، لذا هيچگونه عليتى براى موجود مطلق فرض ندارد و چون هيچ سببى براى موضوع فلسفه و همچنين براى محمولى كه مساوى آن موضوع است فرض صحيح ندارد ، راهى براى برهان - لمّ - در مسائل فلسفهء اولى باز نيست و تنها برهانى كه مىتواند محمولات فلسفى را براى موضوعات آنها ثابت كند همانا برهان « انّى » است كه از احد المتلازمين به متلازم ديگرى پىبرده مىشود و تنها راهگشاى مسائل فلسفى ملازمات عامّه وجود خواهد بود و تعبير از برهان صد يقين را به اينكه از خود شىء به همان شىء استدلال مىشود نارسا مىدانستند زيرا در علمهاى حصولى يك مفهومى واسطه ثبوت عنوان ديگر خواهد شد گرچه مصداق هردو آنها يكى باشد و در مشاهدات حضورى جايى براى برهان نيست .
2 - ابتكار ديگرى را كه مىتوان از استاد ( ره ) نقل كرد همانا فاعل بالجبر و فاعل بالقصد را يك قسم دانستن « 1 » و فرق آنها را در مسائل اعتبارى قرار دادن و مرز مسائل نظرى را از سنن اجتماعى جدا كردن است كه هنگام تشريح روش فلسفى حضرت استاد بيان شد .
3 - اراده را در فاعلهاى ارادى جداى از علم به ضرورت عملى و جزم به « بايد » نمىدانست و مىفرمود :
در نفس انسان وصفى كه حقيقتا غير از علم به « بايد » باشد وجود ندارد - يا
هامش
( 1 ) نهاية الحكمة ، ص 109 و 155 .