كلى در اذهان آنها همانند وجود كلى در خارج طبيعت است ، يعنى كلى در خارج با نعت كثرت موجود است و در ذهن تودهء مردم نيز همانند خارج با وصف كثرت يافت مىشود و تفاوت آنست كه در خارج مادى است و در ذهن اكثر مردم در حد تجرد برزخى مىباشد ، زيرا آنان كلى را در مرتبه خيال منتشر درك مىكنند و با كمك انتشار خيالى و تكثر مثالى جامع گسترده در ميان آنها را مىيابند و هرگز مقدور آنها نيست كه مثلا مفهوم كلى درخت را ادراك كنند و هيچ ريشه و تنه و ساقه و شاخه و برگ در خيال آنها متمثل نشود و نيز هيچگونه انبساط و كثرت و گستردگى از كلى تخيل نكنند ، بلكه هم مفهوم جامع شجر را در پرتو تمثل خيالى درك مىكنند و هم كليت آنرا به كمك انتشار و گستردگى و كثرت ذهنى مىفهمند و يك مفهوم منزه از ريشه و برگ و مبراى از مصداق و فرد را درك نمىكنند ، بنابراين برهان تجرد روح از راه ادراك كلى دربارهء او حدى از نفوس ناطقه صادق است نه دربارهء نفوس همهء مردم .
بعد از پايان بحث مزبور ، از حضرت استاد علّامه ( ره ) پرسيدم : آيا شما مىتوانيد كلى را بدون تمثل هيچ فرد خيالى آن و نيز بدون تخيل انتشار آن در بين مصاديق مثالى ادراك كنيد ؟
فرمود :
- تا حدى !
و اين جواب باتوجه به خفض جناح و تواضع جبلى آن بزرگوار كه هرگز اعجاب و خودبينى نداشت يعنى « آرى » كه طبق بيان امير المؤمنين عليه السّلام :
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: مراد على شمس
ص٥٢٠